گورستانِ ایستاده
میانِ آنچه بودیم و آنچه دیگر هرگز نخواهیم شد، اینجا ایستادهایم.
فکر میکنم چیزی در این شهر پوسیده و فاسد شده.
نه آنقدر مرده که بتوان دفنش کرد، نه آنقدر زنده که بتوان نامش را صدا زد.
مدتهاست کسی سراغش نرفته. لازم هم نیست؛ بعضی چیزها را وقتی همه میشناسند، دیگر کسی به زبان نمیآورد.
شب که برسد، سایهاش دوباره روی شهر میافتد.
و ما، میانِ آنچه مانده
و آنچه دیگر بازنمیگردد،
اینجا ایستادهایم.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا