دلم با ماندن بود
راه اما، راهِ رفتن؛
و تو ندانستی چه رنجیست،
کشاندن تن خستهای که خواهان ماندن بود.
782.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چندتا دیگه بخوابم، بیدارشم؛ تو میای؟ :)
- و من مدام از خودم میپرسم چرا سرنوشت تو را به من رساند و به من فرصتی برای زندگی با تو را نداد.
حقیقت از من میخواهد دوست داشتنت را فراموش کنم، اما تو بگو این عشق را مگر میشود خاموش کرد؟
هدایت شده از Dubbhumic 🌱هیومیک اسید
جمعه؛ دکتر عزیز. حالم اصلاً خوب نیست.
دلی در سینه دارم که مرتب میتپد و ادا در میآورد.
سیلویا پلات؛ خاطرات روزانه