اونجا که شاعر میگه:
“تو را راندم ولی آن لحظه گویی آسمان می مرد”
انقدر غم زیاده
که آدم دلش میخواد با همون آسمان بمیره...
@nosh_daroy_mannn
مادراینعالـمکھخودکنجملالےبیشنیست،
عالمےداریــمدرکنـجملالخویشتن!🌿
#شهریار
به این قابلیت رسیدم که میتونم ساعت ها بشینم گوشه اتاق و هیچ حرفی نزنم با کسی و هیچ کاری هم نکنم.
🙂🌼
تنها بدیش این بود که خیلی خوب بود !
بعضی از آدمها انقدر خوب هستند که نباید بهشون نزدیک شد !
باید آن ها را از دور دید، از دور سلام کرد، از دور لبخند زد، از دور دوست داشت ...
شاید این هم یک جور داشتن باشه ،
آخه زندگی متخصص اینه که آدمهای خوب رو ازت بگیره !
#روزبه_معین
@nosh_daroy_mannn
برنامه هایی که تو تابستون قرار بود انجام بدمو رو کاغذ نوشته بودم و زده بودم دیوار، الان رفتم تابستونشو خط زدم کردم پائیز:)
@nosh_daroy_mannn
ای جنگل !
اینجا سینه من چون تو زخمیست
اینجا دمادم دارکوبی بر درخت پیر میکوبد !
#هوشنگ_ابتهاج
شهر می خوابد به لالایی سکوت،
اختران نجوا کنان بر بام شب
نرم نرمک باده ی مهتاب را🌜
ماه می ریزد درون جام شب !✨
+ قدیما که خونه مامان بزرگ میخوابیدم صبح که بیدار میشدیم؛ همه خسته بودیم هم دلمون میخواست زودتر بیدار بشیم ، هم صدای سر و صدای بزرگ ترا میومد ، هم جارو آبپاشی شده بود حیاط ، هم میدونستی بیدار بشی کلی همبازی داری و هم همه چیز خیلی خوب بود...
😌🌱🌸