به این قابلیت رسیدم که میتونم ساعت ها بشینم گوشه اتاق و هیچ حرفی نزنم با کسی و هیچ کاری هم نکنم.
🙂🌼
تنها بدیش این بود که خیلی خوب بود !
بعضی از آدمها انقدر خوب هستند که نباید بهشون نزدیک شد !
باید آن ها را از دور دید، از دور سلام کرد، از دور لبخند زد، از دور دوست داشت ...
شاید این هم یک جور داشتن باشه ،
آخه زندگی متخصص اینه که آدمهای خوب رو ازت بگیره !
#روزبه_معین
@nosh_daroy_mannn
برنامه هایی که تو تابستون قرار بود انجام بدمو رو کاغذ نوشته بودم و زده بودم دیوار، الان رفتم تابستونشو خط زدم کردم پائیز:)
@nosh_daroy_mannn
ای جنگل !
اینجا سینه من چون تو زخمیست
اینجا دمادم دارکوبی بر درخت پیر میکوبد !
#هوشنگ_ابتهاج
شهر می خوابد به لالایی سکوت،
اختران نجوا کنان بر بام شب
نرم نرمک باده ی مهتاب را🌜
ماه می ریزد درون جام شب !✨
+ قدیما که خونه مامان بزرگ میخوابیدم صبح که بیدار میشدیم؛ همه خسته بودیم هم دلمون میخواست زودتر بیدار بشیم ، هم صدای سر و صدای بزرگ ترا میومد ، هم جارو آبپاشی شده بود حیاط ، هم میدونستی بیدار بشی کلی همبازی داری و هم همه چیز خیلی خوب بود...
😌🌱🌸
•[ وصـٰال ]•🌵
#یک_فنجان_شعر 🦋 بیا که بر سر آنم که پیش پای تو میرم ازین چه خوشترم ای جان! که من برای تو میرم؟ ز
#یک_فنجان_شعر 🦋
فتنهی چشم تو چندان ره بیداد گرفت
كه شكیب دل من دامن فریاد گرفت
آنكه آیینهی صبح و قدح لاله شكست
خاك شب در دهن سوسن آزاد گرفت
آه از شوخی چشم تو، كه خونریز فلك
دید این شیوهی مردم كشی و یاد گرفت
منم و شمع دل سوخته، یارب مددی
كه دگرباره شب آشفته شد و باد گرفت
شعرم از ناله ی عشاق غم انگیزتر است
داد از آن زخمه كه دیگر ره بیداد گرفت
سایه! ماكشتهی عشقیم، كه این شیرین كار
مصلحت را، مدد از تیشهی فرهاد گرفت
#هوشنگ_ابتهاج ❤️
بگویید ؛
از کجا به سراغتان میآید این غم غریبِ
بالارونده ، همچون دریا از صخرهی تیره و برهنه...
آن هنگام که قلبمان همچون خوشهی انگور فشرده شد,دریافت که زیستن درد است.رازی آشکار بر همهکس ...🎈❤️
@nosh_daroy_mannn
•[ وصـٰال ]•🌵
#با_دلبر ❤️ حاضرم در عوضِ دست کشیدن ز بهشت، تو فقط قسمتِ من باشی و من قسمتِ تو...
#با_دلبر ❤️
وقتی خدا زنان را بین مردان قسمت کرد
و تو را به من داد،
احساس کردم به من شراب داده
و به دیگران گندم!
#نزار_قباني