•[ وصـٰال ]•🌵
بیاین باهم یه تصویر زیبا بسازیم 🌙
.
.
چند دقیقه پیش نم بارون باعث شده بوی خاک همه جارو پر کنه
توام با یه استکان و نعلبکی گل سرخی کنار پنجره ی سرتاسر چوبی خونه ی روستاییت ایستادی و پرده های شیری رنگشو کنار زدی و به ظلمت شب خیره شدی و چایِ داغِ لب سوزتو مزه مزه می کنی و تنها صدایی که تو خونه میپیچه این صداست:
پنهان کردم در خاکستر غم، آن همه آرزو
و توام زیر لب تکرار میکنی:
دل دیوانه❣
+ امروز که اینجا آفتابی بود، بیشتر از همیشه یاد تو بودم، نه بخاطر خورشید زیبا، یا دلچسبی گرمایش، بلکه بخاطر تمام حرفهایی که میشد با تو، کنج حیاط، زیر آفتاب نشست و زد. میبینی؟ نزدیک بودن، زیاد هم دور نیست …☀️💛
💭
یه افسانه نادر هست که میگه :
«کسایی که موهاشون فرفریه، تو زندگی قبلی وقتی خواب بودن، معشوقشون موهاشون رو دور انگشت هاش میپچیده و با عشق بهشون خیره میشده»
شاید انقدر حرارت اون نگاه زیاد بوده که موج موها به حالت اول برنگشته.
حتی اگه افسانه هم باشه حقیقتا خیلی قشنگه❣
من خدا را در قُمقُمهی آب یافتهام ، در عطر یک گل ، در خلوص برخی کتابها و حتی نزد بی دینان !
اما تقریبا هیچگاه وی را نزد آنانی که کارشان سخن گفتن از اوست نیافتهام !
- کریستین بوبن
هر لبخندِ تو ، هر بوسهی تو ، به من آن قدرت را عنایت میکند که کوهی را بر سر کوهی بگذارم !❤️🌸
- احمد شاملو
دل داده ام برباد بر هرچه بادآباد
مجنون تر از لیلی شیرین تر از فرهاد :)))
♥️🎄
-قیصر امین پور
➰
حبیب آقا، نه کافه رفته است، نه کتاب خوانده است و نه سیگار برگ برلب گذاشته و کلاه کج بر سر.
نه با فیلم تایتانیک گریه کرده است و نه ولنتاین میداند چیست.
اما صدیقه خانم که مریض شد، شبها کار میکرد و صبحها به کار خانه میرسید.
در چشمانش خستگی فریاد میزد، خواب یک آرزو بود. اما جلوی بچه ها و صدیقه خانوم ذره ای ضعف بروز نمیداد.
حبیب آقا عشق را معنا میکرد، نمایش نمیداد.😍❤️
-شروين راوی
💭
قدیمترها همیشه علاجی برای هر دردی بود. مثل روغن چرخ خیاطی برای نالههای لولای در... مثل دوا گلی برای زخمهای کودکانهی سرِ زانو... مثل آغوش مادربزرگ برای باریدنِ تمام بغضهای جهان... چقدر دستهایمان خالی شده...
-آناهیتا ترکمن