+ امروز که اینجا آفتابی بود، بیشتر از همیشه یاد تو بودم، نه بخاطر خورشید زیبا، یا دلچسبی گرمایش، بلکه بخاطر تمام حرفهایی که میشد با تو، کنج حیاط، زیر آفتاب نشست و زد. میبینی؟ نزدیک بودن، زیاد هم دور نیست …☀️💛
💭
یه افسانه نادر هست که میگه :
«کسایی که موهاشون فرفریه، تو زندگی قبلی وقتی خواب بودن، معشوقشون موهاشون رو دور انگشت هاش میپچیده و با عشق بهشون خیره میشده»
شاید انقدر حرارت اون نگاه زیاد بوده که موج موها به حالت اول برنگشته.
حتی اگه افسانه هم باشه حقیقتا خیلی قشنگه❣
من خدا را در قُمقُمهی آب یافتهام ، در عطر یک گل ، در خلوص برخی کتابها و حتی نزد بی دینان !
اما تقریبا هیچگاه وی را نزد آنانی که کارشان سخن گفتن از اوست نیافتهام !
- کریستین بوبن
هر لبخندِ تو ، هر بوسهی تو ، به من آن قدرت را عنایت میکند که کوهی را بر سر کوهی بگذارم !❤️🌸
- احمد شاملو
دل داده ام برباد بر هرچه بادآباد
مجنون تر از لیلی شیرین تر از فرهاد :)))
♥️🎄
-قیصر امین پور
➰
حبیب آقا، نه کافه رفته است، نه کتاب خوانده است و نه سیگار برگ برلب گذاشته و کلاه کج بر سر.
نه با فیلم تایتانیک گریه کرده است و نه ولنتاین میداند چیست.
اما صدیقه خانم که مریض شد، شبها کار میکرد و صبحها به کار خانه میرسید.
در چشمانش خستگی فریاد میزد، خواب یک آرزو بود. اما جلوی بچه ها و صدیقه خانوم ذره ای ضعف بروز نمیداد.
حبیب آقا عشق را معنا میکرد، نمایش نمیداد.😍❤️
-شروين راوی
💭
قدیمترها همیشه علاجی برای هر دردی بود. مثل روغن چرخ خیاطی برای نالههای لولای در... مثل دوا گلی برای زخمهای کودکانهی سرِ زانو... مثل آغوش مادربزرگ برای باریدنِ تمام بغضهای جهان... چقدر دستهایمان خالی شده...
-آناهیتا ترکمن
تنها بدیش این بود که خیلی خوب بود.
بعضی از آدمها انقدر خوب هستن که
نباید بهشون نزدیک شد. باید اونها رو از دور دید، از دور سلام کرد، از دور لبخند زد، از دور دوست داشت. شاید این هم یک جور داشتن باشه، آخه زندگی متخصص اینه که آدمهای خوب رو ازت بگیره...
-روزبه معین