💭
قدیمترها همیشه علاجی برای هر دردی بود. مثل روغن چرخ خیاطی برای نالههای لولای در... مثل دوا گلی برای زخمهای کودکانهی سرِ زانو... مثل آغوش مادربزرگ برای باریدنِ تمام بغضهای جهان... چقدر دستهایمان خالی شده...
-آناهیتا ترکمن
تنها بدیش این بود که خیلی خوب بود.
بعضی از آدمها انقدر خوب هستن که
نباید بهشون نزدیک شد. باید اونها رو از دور دید، از دور سلام کرد، از دور لبخند زد، از دور دوست داشت. شاید این هم یک جور داشتن باشه، آخه زندگی متخصص اینه که آدمهای خوب رو ازت بگیره...
-روزبه معین
کُردها یک تعبیر مهرآگین دارند
به اسم " باوان "
که ترجمه سادهش میشه جگرگوشه...
اما در اصل از مامان و بابا میاد،
یعنی خانهپدری...
چیزی فراتر از جگر گوشه...
وقتی میگه " باوانِم " یعنی
چنان با دل و جانم آمیختی
که گویی ریشهی منی^__^♥️🕸
➰
دیدین وقتی چسب زخمی کنده میشه
دیگه هرکاریش کنی نمیچسبه؟
شاید یه چند لحظه ای بمونه ولی اخرش طاقت نمیاره و ول میشه...
حکایت بعضی از آدماس...
شاید یه روزی مرحمِ دلمون بودن
ولی وقتی ول کنن و برن
دیگه نمیشه چسبوندشون...
اگه یه روزی رفت دیگه التماس موندن نکن
زخمت رو رها کنی هوا بخوره، خودش کم کم خوب میشه...
-سمیه نادی
➰
آدم ها از هم یاد می گیرین همه چی رو، عشق، خیانت، دروغ، وفاداری، رفتن، موندن، همه این ها رو از آدم های دیگه یاد
می گیرن...
گاهی باید نشست و فکر کرد که از آدم هایی که تو زندگی مون اومدن و رفتن چی یاد گرفتیم، عشق یا بی احساسی؟
-روزبه معین
زنها را نمیتوان آسان شناخت!
مثلا اینکه گاهی حاضرند
خوشبخت نباشند،
البته!
فقط در کنار مردی
که دوستش دارند :)👱🏻♀💛
-فریبا مهر
آیدا، نازنین ترین چیز من،
از ماده و روح...!
دیشب ناگهان یاد نقشه یی افتادم که برای خانه مان کشیدیم و تو فورا آن را بردی که بایگانی کنی. _ چه قدر تو بامزه ای. باری غرق رویای آن خانه شدم. تا به حدی که وقتی به خودم آمدم، انگاری سال ها در آن خانه، بر فراز تپه یی بر دامنه ی کوههای پوشیده از جنگل زندگی کرده ام!❤️😍
-احمد شاملو
"مثل خون در رگهای من"
اوج درماندگی و بی پناهی اونجاست که سهراب سپهری میگه:
تو می گذری زمان می گذرد چه کنم..؟
با دلی که از تو توان گذاشتنش نیست..!