پر کن از باده ی چشمت،
قدح صبحِ مرا...
خود بگو
من ز ِ تو سرمست شوم،
یا خورشيد💛🌞
-مولانا
صبح است و غزل
می چکد از لحنِ نگاهت
عشق است که برخاسته
از چشمِ سیاهت :)🖤👁
-مهتا پناه
باور نداشتم که زنی بتواند
شهری را بسازد و به آن
آفتاب و دریا ببخشد و تمدن..
دارم از یک شهر حرف میزنم
تو سرزمین منی!
صورت و دستهای کوچکت،
صدایت..
من آنجا متولد شدهام
و همانجا میمیرم!❤️🌆
-نزار قبانی
ای عزیز من!
تو غم دل را نمیدانی
که به انتظار چشمان تو
بر راه بیانتهای انتظار چشم دوختهام
چون تابستان
که بازگشت پرندگان مهاجر را انتظار میکشد.🕊💚
-نزار قبانی