ـــــ ــ ـ
در خیالات ِخودم در زیرِ بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست
باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است
باز می خندم که خیلی، گرچه می دانی که نیست
شعر می خوانم برایت واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم، توی گلدانی که نیست
می روی و خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم با یاد ِمهمانی که نیست
رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست
ـ ـ ـ
- بیتا امیری .