از عشق، از شوق، از همه چیز کناره گرفتم. دیگر در جرگه مردهها به شمار میآیم.
- یادداشت ها، صادق هدایت .
آه که اگر فقط این دوری اجباری از تو نبود،
اگر فقط تو را در کنار خود داشتم،
میتوانستم بگویم که آرامترین، شادترین
و امیدوارترین روزهای عمرم را میگذرانم...!
-نامه احمد شاملو به آیدا
من اینجا دلم سخت معجزه می خواهد و تو انگار معجزه هایت را گذاشته ای برای روز مبادا. :)
آخرین پناه من برای رهایی دل از حصار تنگ اندوه ، ترمیم روح های آسیب دیده بود ، گرمای لبخند ها بود .
عزیزِ گذشته ها
مدتی است اما دیگر هیچ چیز رنگ و بوی سابق را ندارد ...جهان خاکستری ام پذیرش هیچ رَنگ تازه ای را ندارد ،
گفته اند برایت ننویسم ،
اگر برای تو حرف نزنم برای چه کسی سُخن بگویم ؟ مخاطب غایب قصه هایم امن تر از هزاران گوش شنواست ...
او حتی نمیشنود که بخواهد دِل آزرده ام را به قضاوت نشانه بگیرد .
شعله های وحشی اندوه ، سینه ام را در خود میبلعد:)
اینجا کار از کار گذشته است ،آب روی آتش معنا ندارد ...
آرزوی رفته بر بادم !
شهر پر نقش و نگار من ، جای قشنگی برای زندگی نیست "
به کوچ می اندیشم...
یک صُبح نزدیک
شاید همین فردا . .
- الوا .