«دلم میخواهد برای یکبار هم که شده نباشم. کسی حضور مرا حس نکند. از اینکه همیشه بودهام خستهام. دلم میخواهد روزی کسی با دیدنِ چیزی، یاد من بیافتد و با خودش بگوید چرا نیست؟ چرا رفت؟»
«حالم خیلی خوب است. میپرسی چگونه؟ مثل برگی رها در باد یا همچین چیزی. مثل اینکه دیگر نیازی نیست تظاهر کنم.»