باران میبارید . .
شما همراه من بودی ، رد پایت خیس بود .
اینان انصاف ندارند؛ مرا مجنون میخوانند، مگر این کوردلان نمیبینند که ترنم باران ، رویای خُفته را بیدار میکند .
سُخن از گُل صدبرگ "عشق است که بر روی دستانِ منتظر باغبان شهید شد.
روی سُخنم با شماست که نبودن هایتان به درازا کشیده ، پچپچه هایشان لرزه به اندام من انداخته است ، به گوش شنیدم که گفتند ، از ازل سهم ما نبودی و تا ابد از آن ما نخواهی شد ...
نامت به میان آمد ،بشنو در ژرفای سکوتم ، آواز نهان گریه های مستانه را ...
نو بهارم !
بنگر که شمع وجود چون در فراقت میگِرید و اشک های یتیم بر صفحه دفتر میچکد:)
با این همه، بر دل سخت شما ، ناله و فغان ما اثر نکرد . .
- از یک روز بارانی .
الوا . ۱۴۰۲/۱۲/۹
Homayoun Shajarian4_5881983404366367109.mp3
زمان:
حجم:
10.8M
نه پای رفتن از اینجا
نه طاقتی که بمانم .
به کسی که برایت نمینویسد، مزاحمِ روزهایت نمیشود، دربارهات نمیخواند، و زندگیات را پراز کارهای شگفت انگیز نمیکند؛ وابسته نشو.