امروز اما من به دست هایم فکر میکنم، چقدر بی فایده شدهان. دست هایی تنها و سرگردان مثل شاخه های تاکِ انگوری خشک شده .
دست هایی که لمس نمیکنند موهایت را، مژه ها، نرمیِ لبها، برآمدگی رگ های دستان خسته ات را.
دست هایی که ظرف میشورند، گل هارا آب میدهند از دلتنگی ات مینویسند ولی تورا در آغوش نمیکشند به چه دردی میخورند؟
هرکسی سزاوار این است که کسی به او بگوید:
تو کافی هستی. تو با تمام زخمهایت،بینقصی.
8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه کسی به اینجا برسه دیگه نه میگرده نه انتظار میکشه.