در زندگی دیگر هیچ چیز را حس نمیکنم. نمیدانم چه سرم آمده. درد، اقامتگاه شده. درد روی درد. بیحسی به آنچه میگزد. میتوانی بفهمی؟
من همیشه غمگین بودهام. اندوه چنان شباهتی به من دارد که میتوانم آن را به عنوان هویت بر خود نهم.
اگر کسی را بشکنی و هنوزم برایت بهترین را آرزو کند! تو بزرگترین داشتهات را از دست دادهای.
آخرِ بیشترِ غصهها یک آدم ایستاده است،
آدمی که روزی فکر میکردی هرگز دلیل غمت نخواهد شد.