eitaa logo
سنگر ✊ | جواد محمدنیا
88 دنبال‌کننده
939 عکس
414 ویدیو
8 فایل
بیاید تو سنگر، تا تو ی جایی امن‌تر فکرامونو بسازیم؛ تا در این موقعیت سهل‌انگاری نکنیم؛ تا به هم یاد بدیم و یاد بگیریم. ✍️ جواد محمدنیا @J_mohammadnia
مشاهده در ایتا
دانلود
آقای ایرانشهر
سنگر ✊ | جواد محمدنیا
آقای ایرانشهر
آقای ایرانشهر کتاب لذت بخشی بود؛ از تبعید رهبری به ایرانشهر؛ البته به پس و پیش از آن هم پرداخته بود: اینکه رهبری قبل از بازداشت اخیر، چندبار بازداشت شده‌بودند؛ اینکه چرا بازداشت شدند؛ اینکه حتی از بازداشت تا پیدا کردن محلی برای اسکان چه به ایشان گذشت. اما ماجرای اصلی، ماجرای ایرانشهر است: اینکه چگونه ایشان یک شهر مرده را، با وجود بی‌استقبالی مردم، زنده کردند. زنده‌شدنی که برای رهبری کم هزینه نبود، سخت بود، تلاش زیاد لازم داشت؛ ولی در نهایت زنده شد. آنقدر زنده که مردم شهرهای دیگر نیز ایرانشهر را شناختند؛ شهری آنچنان گم‌نام که به‌درد زندانی کردن افراد می‌خورد و تبعید مبارزان سیاسی. به‌قول یکی از دوستان، رهبری این داستان‌ها را با پوست و گوشت و استخوانشان درک کرده‌اند که اصلاً نامید نمی‌شوند: زنده شدن مردگان. رهبری در این موارد، واقعیت‌های تکان‌دهنده‌ای را تجربه کرده‌اند: اینکه حتی تا چند ماه پیش از پیروزی انقلاب، هیچ آیندۀ روشنی را نبینی، بلکه همۀ راه‌ها را بسته بیابی، لکن به‌تلاشت ادامه دهی و به‌خدا توکل کنی و درنهایت، هدفتْ تمام زندان‌ها، بن‌بست‌ها و تاریکی‌ها را با انفجاری مهیب، ازمیان بردارد و خود را چنان خورشید بنمایاند. و جالب آنکه، در میانۀ راه، آن چیزی که در کم‌رنگ‌تر شدن ناامیدی‌ها مؤثر است آن است که چون مخلصانه تلاش می‌کنی، یارانی را می‌یابی که از دل و جان مایه می‌گذارند. به‌هرحال،‌ این کتاب، حاشیه‌هایی هم داشت، مثل خاطرات خود نویسنده و آشنا شدن با شخصیت‌های با شکوهی مانند ؛ البته نه حاج قاسم خودمان بلکه حاج قاسمی که حاج قاسم او را با مالک اشتر مقایسه می‌کرد؛ حاج قاسمی که در روحش چیزی به نام حالت ترس تعبیه نشده بود!
بازسازی انقلابی در ساختار فرهنگی از: https://eitaa.com/mahdi_jamshidi60
سنگر ✊ | جواد محمدنیا
#معرفی_کتاب بازسازی انقلابی در ساختار فرهنگی از: https://eitaa.com/mahdi_jamshidi60
بسم الله الرحمن الرحیم بازسازی انقلابی در ساختار فرهنگی رهبری، نظریه‌ی بازسازی انقلابی در ساختار فرهنگی را مطرح کرده‌اند و آقای جمشیدی پی آن را گرفتند تا با پرداختن همه‌جانبه به آن، این نظریه را در قالب یک کتاب ارائه دهند. ایشان از بیانات خود رهبری کمک گرفته‌اند، از تحلیل‌های آیت‌الله مصباح استفاده کرده‌اند، و به‌طور کلی از مطالعات تاریخی و علمی‌ای که خود پژوهشگر به آن‌ها اشتغال داشته، بهره برده‌اند. برخلاف بسیاری از کتاب‌هایی که از انتشارات انقلاب اسلامی منتشر شده‌است، این کتاب صرفاً ارائه‌ی منظم‌شده‌ی بیانات نیست، بلکه دست نویسنده را باز گذاشته‌اند تا با افزودن یافته‌های خود پژوهشگر، به غنای محتوا افزوده شود. جای چنین پژوهشی واقعاً خالی بود. حالا می‌خواهم محتوای این کتاب را مطابق با سلیقه و فهم خودم مرور کنم؛ البته خیلی کوتاه: ۱. آقای جمشیدی در ابتدا مفصلاً بررسی می‌کنند که در چه وضعیتی هستیم؛ یعنی در آغاز، اکنونِ فرهنگیِ ما را به تصویر می‌کشند. در این تصویر کلی، با دیدگاه‌هایی که همه چیز را از دست رفته می‌دانند مقابله می‌کنند؛ چه آن‌هایی که به نظرسنجی‌ها تمسک می‌کنند، و چه آن‌هایی که نماد‌های فسق و فجور را معیار سنجش فرهنگی در جامعه می‌دانند. ۲. در مرحله‌ی بعد، ایشان معضلات فرهنگی را تک‌به‌تک می‌شمارند. از طرفی فکر می‌کنم چیزی را از قلم نینداخته‌اند، و از طرف دیگر، همه‌ی ما آن‌ها را قبول داریم. این بدان معناست که نظریه‌ای که قرار است درباره‌ی راه‌کارها، تحت عنوان بازسازی انقلابی، ارائه شود، حاصل شناخت‌هایی انضمامی و واقعی است، نه حاصل انتزاعیات یا نابینایی نسبت به واقعیت‌های فرهنگی ایران. ۳. پس از این مرحله، به این نکته می‌پردازند که ریشه‌ی این مشکلات چه بوده است. واضح است که اگر هنگام درمان معضلات فرهنگی به ریشه‌ها نپردازیم و علت این مشکلات را از میان نبریم، کارمان کمابیش بیهوده خواهد بود. ۴. در مرحله‌ی بعد، ایشان دال مرکزی فرهنگی را که قرار است جایگزین شود و درمان‌گر باشد، معرفی می‌کنند: مقاومت. این که فرهنگ مبتنی بر مقاومت قرار است بر چه مفاهیم دیگری استوار باشد را بروید خودتان بخوانید. یک نکته اینجا عرض کنم و آن این که، این مسئله را در ابتدا مطرح کرده‌اند که به نظرم به‌جا بود. ۵. و در آخر، به‌صورتی مبسوط و مشبع به روش درمان پرداخته‌اند. در این بخش، آن چیزی که برایم خیلی چشم‌گیر بود و مدت‌هاست فکرم را به خود مشغول کرده، توجه بسیار به سبک زندگی است. من هم این‌طور می‌فهمم که سبک زندگی آن چیزی است که اگر منحرف شود، مانند سیلی ویرانگر، تمام عقاید و فرهنگ را با خود می‌برد. و نکته‌ی دیگر این که ما باید ثروت‌های فرهنگی خود، مانند دفاع مقدس، را به فرآورده‌ی فرهنگی تبدیل کنیم. متأسفانه بسیار پیش می‌آید که با وجود این داشته‌های سترگ، ما دنبال تقلید هستیم! به‌هر حال، برای این که ما با این نظریه آشنا شویم، باید نظریه‌ی رقیب را نیز بفهمیم تا مشکلات و تمایزات آن‌ها را تشخیص دهیم. به نظرم به اندازه‌ی کافی به مفاهیمی چون توسعه و لیبرالیسم در مقابل پیشرفت و مقاومتی که باید به آن‌ها تکیه کنیم، بحث کرده‌اند. نکته‌ی دیگر این که فرهنگ باید در لایه‌های مختلفی بازسازی شود: حکومت، مردم و ... . و نکته‌ی آخر درباره‌ی محتوای این کتاب که بارها به آن اشاره کرده‌اند: مردم، مردم، مردم. بدون مردم، انقلاب درونی آن‌ها و اراده‌ی آن‌ها، همه چیز بی‌معنی می‌شود. ما به‌عنوان افرادی که می‌خواهیم به فرهنگ بپردازیم، به شدت به این دست محتواها نیاز داریم تا دقیق‌تر بفهمیم چه باید بکنیم تا دچار تکرار و اشتباه نشویم. ما یعنی طلاب و در مرحله‌ی بعد، دیگرانی که بار فرهنگ این کشور را به دوش می‌کشند. خلاصه این که بخوانید دوستان، این کتاب مانیفست خوبی برای کارهای فرهنگی است. ضمن تشکر از جناب جمشیدی، از ایشان و همچنین دیگر اهالی فکر و اندیشه تقاضا می‌کنم با ادامه دادن و خلق آثاری از این دست، به راه‌کارهای جزئی‌تری نیز بپردازند. الحمد لله
27.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آن از رعایت نکردن که زنان را به افسردگی و پوچی کشانده و باید درد و رنج خیانت و تجاوز را تحمل کنند، این هم از که سعی می‌کردند برایش فایده بتراشند؛ حالا چه می‌گویند؟ دلیل اصلی سرطان است. سر این دو مورد با حکومت می‌جنگند!
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نه آقای راغفر تقصیر طلبه‌ها هم هست؛ یک بار دو بار که این اتفاق نیفتاده! قیمت دلار از ۱۴ تومن در سال ۵۸ رسیده به ۸۰۰۰۰ تومن در سال ۱۴۰۳؛ یعنی افزایش قیمتی بیش از ۵۰۰۰ برابر! از آن موقع تا کنون به‌صورت کلی شکاف طبقاتی و ضریب جینی بدتر شده یا بهتر؟! بسیاری از طلبه‌ها هنوز هم که هنوز است نفهمیده‌اند که این روش به نفع مردم نیست؛ فقط و فقط به نفع ابرسرمایه‌دارها است. با وجود این نفهمی اگر بگویند طلبه‌ها اقتصاد نفهمیده‌اند اشتباه کرده‌اند؟! بگویند به‌خاطر نفهمی از اقتصاد، وضع مملکت بدتر شده اشتباه کرده‌اند؟! پ‌ن: البته این روزها الحمدلله برخی از طلبه‌ها فهمیده‌اند.
گشت ارشاد که حذف شود، روانی‌ها و زامبی‌ها در خیابان رژه می‌روند.
وضعیت امروز ما و جسمیت بخشیدن به آن! کاری از فرزند ارشد: آقا علیرضا.
خداوند متعال ازطریق اسلام عزیز، چقدر سعی کرد بندگانشو از بی‌مبالاتی‌های جنسی و بی بودن، و و دور نگه داره؛ یکی عفونی‌تر و چندش‌آورتر از دیگری! حالا انسان عصر جدید، با فریادهای می‌دونم می‌دونم، خودشو اینطوری به مرداب کثافت کشونده.
خون دلی که لعل شد
سنگر ✊ | جواد محمدنیا
خون دلی که لعل شد
خون دلی که لعل شد بسم الله الرحمن الرحیم (این یادداشت را در چند روز و درجای دیگر نوشته بودم) از دیشب این را شروع کردم؛ بعد از پیاده‌روی شبانه، در این هوای خوش و خنک، سلوک با رهبری می‌چسبد. ۱. این کتاب، شرح سلوک همه‌جانبۀ رهبری، از زبان خودشان است؛ برایم خیلی مهم و جذاب است که رهبری خود را چگونه توصیف می‌کنند. ۲. بگذارید از یک واقعیت تربیتی شروع کنم: پدر ایشان، برای تربیت این بزرگ‌وار و برادرشان، خشونت را هم چاشنی تربیت کرده بودند؛ خود رهبری می‌فرمایند نکتۀ مثبت این رفتار آن بود که وقتمان را هدر ندادیدم و همچنین درس‌هایمان را خیلی زود به‌پایان رساندیم. ۳. ایشان قبل از هجده سالگی دروس سطحشان را به پایان رساندند؛ درحالی که خود من این دروس را از نوزده سالگی شروع کردم و حداقل هشت سال طول کشید! علاوه‌براینکه رهبری کتاب‌های سترگی مانند مطول و مغنی اللبیب را درس گرفتند و ما؟ مغنی الادیب و جواهر! کتاب‌های بچه‌گانه. ۴. چقققدر ایشان ادبیات عرب را دوست دارند! واضح است که با زبان عربی با عشق زندگی کرده‌اند. برای اینکه برای طلبه‌ها این علاقه و سخت‌کوشی برای یادگیری و زندگی با عربی جا بیفتد، باید بگویم که ایشان کل اغانی را خوانده‌اند و حاشیه نوشته‌اند! هنوز هم کم گفتم؛ با دیوان‌های معاصر و دایرة‌المعارف‌های عربی... ۵. خب البته عرب‌زبان بودن مادرشان هم بی‌تأثیر نبوده! جالب است که مادرشان -البته که علاوه‌بر قرآن- با حافظ انس داشتند :) بماند که آقا سعی می‌کردند عربی گوش دهند، سخن بگویند و ترجمه کنند درکنار اینکه دروسشان را به عربی می‌نوشتند. [آه که چقدر عمرم را تلف کردم!] ۶. البته که پدر بزرگ رهبری هم تبعید شده بودند، اما این نواب بود که شور این جوان را به اوج رساند و او را آمادۀ سربازی امام کرد. ۷. رهبری چه شوری داشتن ماشالا و چه حافظه‌ای! ۸. هم کار علمی و هم کار عملی با تأکید بر مبارزات. ۹. خودشان را برای روشن‌کردن افکار و جرقه زدن در دل‌های آماده به سخت‌ترین و پرتهدید‌ترین مناطق پرتاب می‌کردند؛ مثل بیرجند، پاتوق اسدالله علم! ۱۰. می‌دانستید یکی از مؤسسین جامعۀ مدرسین خود رهبری بودند!؟ ۱۱. خود آقا زهد عجیبی داشتند اما پیاده‌سازی آن در زندگی، تنها با هم‌راهی همسری زاهد ممکن بود؛ همسری که در طول زندگی، حتی یک‌بار هم از آقا برای خرید لباس درخواست نداشتند؛ حتی یک‌بار. ۱۲. اینکه خود انسان بابت مبارزاتش زندانی و شکنجه شود سخت است، خیلی هم سخت؛ ولی اینکه در همان زندان، شاگردش را چند برابر خودش شکنجه کنند بیشتر سخت می‌گذرد؛ روح انسان تحلیل می‌رود. شهید موسوی قوچانی همان شاگرد آقاست که البته بعد از پیروزی انقلاب به شهادت رسید). ۱۳. یادم رفت این را بگویم که حضرت امام، یکی از مهم‌ترین دلایل انقلابشان را، در سخنرانی سال ۴۲، تسلط اسرائیل بر دستگاه‌های اجرایی و امنیتی ایران می‌دانستند. ۱۴. بعد از زندان ششم را هم، در کتاب آقای ایرانشهر خوانده بودم (که همنیجا معرفی کردم). پایان سلوک!