eitaa logo
....?
80 دنبال‌کننده
58 عکس
7 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
تو به من خندیدی و نمیدانستی... من، به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم! باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندانزده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالها هست که در گوش من آرام آرام خش خش گام قدمهای تو تکرارکنان میدهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم... که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت؟... _حمید مصدق_
....?
تو به من خندیدی و نمیدانستی... من، به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم! باغبان از پی من تند دو
من به تو خندیدم چون که می‌دانستم تو، به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی پدرم از پی تو تند دوید و نمی‌دانستی باغبان باغچه همسایه پدر پیر من است من به تو خندیدم تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و سیب دندان‌زده از دست من افتاد به خاک دل من گفت: برو چون نمی‌خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را.. و من رفتم و هنوز سال‌هاست که در ذهن من آرام آرام حیرت و بغض تو تکرارکنان می‌دهد آزارم و من اندیشه‌کنان غرق در این پندارم که چه می‌شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت؟... _فروغ فرخزاد_
....?
تایلر گفت: همین یه دقیقه بس بود، آدم باید براش جون بکنه ولی رسیدن به یک دقیقه کمال به زحمتش میارزه.
من در ابتدای راه بودم، و به خوب شدن و خوب‌تر شدن همه چیز ایمان داشتم. اگر، در روزگاری که شبه‌روشنفکران، ناامیدی را دکّان کرده‌اند و وسیله‌ی کسب، امید چیزی جز بلاهت به شمار نمی‌آید، ابن مشغله کتباً اقرار می‌کند که «به بلاهت امید آراسته است.» او ایمان دارد که جهان حتّی یک روز قبل از انهدام، به کمال خود، به اوج خود و شکوه رؤیایی خود خواهد رسید؛ و همه ی رنج‌ها به همین یک روز کوتاه می‌ارزد... ابن مشغله نادر ابراهیمی
_
چگونه از روزنی میگذشتم شعر اگر سوهانم نمیزد _محمدعلی بهمنی_
اگر نمیتوانی قواعد بازی را تغییر دهی، پس خفه شو و بازی کن... من گنجشک نیستم مصطفی مستور
دو قدم مانده که پاییز به یغما برود این همه رنگِ قشنگ از کف دنیا برود هر که معشوقه برانگیخت گوارایش باد دل تنها به چه شوقی پی یلدا برود؟ _فرامرز عرب‌عامری_
بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند سالها، هجری و شمسی، همه بی‌خورشیدند از همان لحظه که از چشم یقین افتادند چشم‌های نگران آینه‌ی تردیدند نشد از سایه‌ی خود هم بگریزند دمی هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار باز هم نام و نشان تو زِ هم پرسیدند در پی دوست همه جای جهان را گشتند کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است فصل‌ها را همه با فاصله‌ات سنجیدند تو بیایی همه ساعت، همه‌ی ثانیه‌ها... از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند قیصر امین‌پور
گرچه این شهر شلوغ است، ولی باور کن؛ آنچنان جای تو خالی‌ست، صدا می‌پیچد...
....?
ارغوان! شاخه همخون جدا مانده من... آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابی‌ست هوا؟ یا گرفته است هنوز ؟ من
bamykcomaftaba.mp3
زمان: حجم: 929.3K
آفتابا چه خبر؟ این همه راه آمده ای که به این خاک غریبی برسی؟ ارغوانم را دیدی سر راه؟ مثل من پیر شده است؟ چه به او گفتی ؟ او با تو چه گفت؟ نه! چرا میپرسم ارغوان خاموش است دیرگاهیست که او خاموش است آشنایان زبانش رفته اند ارغوان… ویران است هر دومان ویرانیم… _هوشنگ ابتهاج_