نیچه گاهی چنان در « اراده معطوف به قدرت » غرق میشد که یادش میرفت انسان بدون «تکیه گاه استعلایی »، فقط یک موجود بیولوژیکی است که تا زانو در لجن غرایز خودش ( اراده از نظر شوپنهاور ) فرو رفته است .
https://eitaa.com/Milokenma/66
آخ دقیقا
وقتی داشتم درموردش تحقیق میکردم از خریتش تعجب کردم ، جون خودش فیلسوفه
هدایت شده از 𝐔 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐔𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞
https://eitaa.com/vincent/433
اخلاق از درون؟
اونوقت نیچه نفرمود اخلاق درونی معیارش چیه؟
شاید اخلاق درونی من با اخلاق درونی بقیه ی آدما فرق بکنه...
شاید از نظر من دزدی شرافتمندانه باشه؟
اراده ی فرد اصیل؟
اصیل بودن چیه؟
فرد اصیل کیه؟
همه ی آدما اصیلن؟
و اگه همه ی آدما اصیل نیستن...
پس همه نمیتونن اخلاق درونی داشته باشن؟
جالب شد...
به نظر من این دقیقا همون جاست که نیچه شکست میخوره ، منم به همین فکر میکنم ، اصلا منطقی نیست
اما نمیشه فقط بر اساس چندتا تحقیق ساده و پرس و جو و این حرفا درمورد فلسفه به این پیچیدگی نتیجه گیری کرد ، باید کتابهای خودش رو بخونم ولی ته کارتم عنکبوت تار بسته
می توانم در اندوه دست و پا بزنم
در همه ی برکه هایش
به آن عادت کرده ام
اما کوچک ترین تکان خوشی
پاهایم را سست می کند
و همچون مستان راهم را نمی شناسم
مگذار کسی خنده ای کند
مستی ام از آن شراب تازه بود
همین!
قدرت چیزی نیست جز درد و رنج
ناتوان، و اسیر نظم و انضباط
تا وقتی که سنگین شود و سرنگون
به غول ها اگر مرهمی دهی
مانند انسان ها ضعیف و ناتوان می شوند
اما کوهی اگر بر دوششان نهی
آن را برایت حمل می کنند!
_امیلی دیکنسون
فرصتی برای نفرت نبود
چراکه مرگ مرا باز می داشت از آن
و زندگی چندان فراخ نبود
که پایان دهم به نفرت خویش.
برای عشق ورزیدن نیز فرصتی نبود
اما از آن جا که کوششی می بایست
پنداشتم ،اندک رنجی از عشق
مرا کافی ست.
_ امیلی دیکنسون