فاجعه اونجاست؛
که یه نفرو به همه دنیا و آدماش ترجیح میدی بعد همون یه نفر
ساده ترین چیزها رو به تو ترجیح میده.
پس از تحملِ آن همه درد ، کسی که به مقصد میرسد ..
دیگر همانی نیست که به راه افتاده بود .
خیال بودنت به وسعت یک کتاب شد ، اما اندوه نبودنت در یک جلمه خلاصه میشود : ( تو متعلق به من نیستی : )
چال میافتد کنار گونهات وقتی تبسم میکنی
نامسلمان،شهر را این چال کافر کرده است...!