ولی من واقعا اعتماد بنفسم اینجا سر به فلک میکشه انقد که به خاطر دختر بودنم بهم احترام میزارن
اینجوری که تو یه کانکسی بودیم و من میخواستم یه سینی پر لیوان تمیزو ببرم تو موکب و یه آقایی گفت که من میبرمشون، بعد من چون سنگین بود گذاشتم اول اون بره بیرون ولی اون با این حال وایساد و گفت اول شما برین، و من اینجوری بودم که واوووووو
فک کن دوستِ دختر خالت که تاحالا تو زندگیت ندیدیش و نمیشناسیش ساعت دو نصفه شب باهات بیاد خونتون و شب عم بخوابه😑