تو هیچوقت نفهمیدی من چقدر شب ها بیدار موندم و به این فکر کردم که چرا برات کافی نبودم
من دلم یاس یکو میخواد
اون ستون، اون دری که همیشه قفل بود، پنجره ی خراب و دعوا سر بسته یا باز بودنش، مشاورم و....
وضعیت خونه ما اینجوریه که من یه گوشه نشستم کاریم به کسی ندارم ولی میبینم همه تقصیرا افتاده گردن من و گوشیم...
حاضرم هر آنچه که تو زندگیم دارم رو بدم فقط یه بار دیگه بتونم قبل سال ۹۸ رو زندگی کنم
اون موقع همه چی قشنگ تر بود، حتی ذات آدما...