من دلم یاس یکو میخواد
اون ستون، اون دری که همیشه قفل بود، پنجره ی خراب و دعوا سر بسته یا باز بودنش، مشاورم و....
وضعیت خونه ما اینجوریه که من یه گوشه نشستم کاریم به کسی ندارم ولی میبینم همه تقصیرا افتاده گردن من و گوشیم...
حاضرم هر آنچه که تو زندگیم دارم رو بدم فقط یه بار دیگه بتونم قبل سال ۹۸ رو زندگی کنم
اون موقع همه چی قشنگ تر بود، حتی ذات آدما...
عاشق اونجاهاییم که به دختر بودنم احترام میزارن، مثلا از یه دری میزارن اول من برم بعد خودشون میرن حتی با وجود اینکه کوچیکترم>>>