11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خداوند غرق نور کنه روح ملکوتی امام راحل رو که از روز اول این جماعت رو کاملاً میشناخت!
📌به کانال #خبر_فوری_و_مهم بپیوندید :
@khabare_fouriw
روایت فایننشیال تایمز از وضعیت ازدواج جوانان ایرانی / دکتر تقی آزاد ارمکی: تشکیل خانواده دیگر به اندازه گذشته محبوب نیست
روایت فایننشیال تایمز از وضعیت ازدواج جوانان ایرانی / دکتر تقی آزاد ارمکی: تشکیل خانواده دیگر به اندازه گذشته محبوب نیست
بنظر میرسد بسیاری از جوانان ایرانی بیشتر تحت تاثیر تغییرات اجتماعی هستند تا سیاستهای دولتی، و نگرشهای آنها میتواند تلاشهای رسمی برای ترویج ازدواج و فرزندآوری را بیاثر کند.
نشریه فایننشال تایمز در گزارشی که ترجمه آن در سایت اکوایران منتشر شده به پدیده کاهش ازدواج در میان ایرانیان پرداخته است و تلاش کرده است آن را از دیدگاه دانشگاهیان و عالمان دینی واکاوی کند.
براساس این گزارش، بنظر میرسد ازدواج در ایران نهادی رو به افول است و متوسط سن ازدواج رو به افزایش گذاشته است. روندهای مشابهی در سایر کشورها نیز مشاهده میشود، ولی این مساله نگرانی مقامات کشور را درباره افت اعمال مذهبی، ازبین رفتن سنتها و در نهایت کاهش جمعیت برانگیخته است.
دولت برای ترویج ازدواج و فرزندآوری به زوجهای جدید وامهای کمبهره میدهد و مبالغ پیشنهادی را در سالهای اخیر افزایش داده است. براساس گزارش سازمان ثبت احوال ایران، در دهه گذشته تعداد ازدواجهای ایران بطور سالانه از 800 هزار به 480 هزار ازدواج رسیده است.
به گفته فایننشال تایمز، بیشتر این کاهش نشان دهنده تغییر در «جمعیتشناسی» کشور است. به گفته شهلا کاظمیپور، استاد جمعیت شناسی دانشگاه تهران، تعداد زنان مجرد زیر 50 سال از هشت میلیون به حدود پنج میلیون نفر رسیده است؛ نسبت ثابتی از زنان مجرد، حدود 10 درصد، هرسال ازدواج میکنند.
ولی در عین حال، میانگین سن ازدواج در تهران برای زنان از 25 به 27 و برای مردان از 29 به 30 رسیده است. بسیاری از جوانان ایرانی دیگر مانند گذشته به دلایل مذهبی یا فرهنگی احساس اجبار به ازدواج نمیکنند.
به گفته خانم کاظم پور، اکنون ازدواج پنج درصد از زنان بالای 40 سال ایرانی بعید بنظر میرسد، درحالی که این نسبت در دهه 1360 حدود 2 درصد بود. پس از انقلاب سال 57 در ایران زنان بیشتری وارد دانشگاه شدند و مدارک تحصیلیشان گزینههای ازدواج آنها را محدودتر کرده است؛ چراکه آنها دیگر با مردانی که مدرک تحصیلی یا شغل پایینتری از آنها دارند ازدواج نمی کنند.
تقی آزاد ارمکی، استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران به فایننشال تایمز گفته است، تشکیل خانواده دیگر به اندازه گذشته ارزشمند و محبوب نیست، و حتی اولویت دوم یا سوم بسیاری از مردم نیز محسوب نمیشود. به گفته او، حسی از فردگرایی رادیکال و خودمحور در میان مردان و زنان ایرانی وجود دارد، بطوری که خودشکوفایی را در اولویت قرار میدهند.
در شرایطی که اقتصاد ایران در میانه تورم بالا، ضعیف شدن ارزش پول و تحریمهای جهانی در وضعیت بدی قرار دارد، هزینههای شروع یک خانواده نیز میتواند یک عامل بازدارنده باشد.
دولت ایران که در دهه 1370 برای کنترل رشد بیرویه جمعیت، برنامههای پیشگیری از بارداری معرفی کرده بود اکنون نگران چالشهای جامعهای روبه پیرشدن است و کاهش جمعیت کشور را پیشبینی میکند.
براساس این گزارش، درحالی که محبوبیت ازدواج رسمی کاهش یافته است، برخی از زوجها زندگی مشترک یا آنچه ایرانیها «ازدواج سفید» میخوانند را انتخاب میکنند. برخلاف ازدواج دائمی که که از سوی مذهب تایید شده است و توسط برخی زوجهای ایرانی نیز انجام میشود، ازدواج سفید شامل زوجهایی است تنها با یکدیگر زندگی میکنند، باوجود اینکه از سوی شرع و قانون ممنوع شده است.
به گفته آزاد ارمکی، یافتههای او نشان میدهد که نرخ ازدواج سفید در شهرهایی چون تهران، اراک، اصفهان و مشهد بین هفت تا 14 درصد ازدواجهاست.
مقامات مذهبی ایران اغلب «غرب زدگی» را عامل این تغییرات در سبک زندگی مردم می دانند که با اسلام ناسازگار هستند.
غلام نبی توکلی، روحانی محافظه کار اخیرا هشدار داده است که آزادیهای جنسی به سبک غربی نهاد خانواده در کشور را تضعیف میکند. به گفته او، گسترش ازدواج سفید در برخی کشورهای مسلمان توطئه غرب است و جایی در اسلام ندارد.
فرزانه کاسب احدی، معلم معارف اسلامی نیز تربیت نادرست دینی و جهان بینی غالب غربی را عامل تغییر نگرش به ازدواج دانسته است.
او در گفتوگو با فایننشال تایمز گفته است زمانی که کشورهای غربی هنجارهای فرهنگی خود را از طریق رسانههای اجتماعی و ماهواره تبلیغ میکنند، برای جوانان با اعتقادات مذهبی سطحی جذابیت دارد؛ در جامعهای که در آن خواستههای (جنسی) از سنین پایین به راحتی برآورده میشوند، افراد علاقه خود را به ازدواج از دست میدهند.
نرخ باروری ایران از 2.09 فرزند به ازای هر زن در سال 1396 به ۱.۷ فرزند در سال 1403 کاهش یافته است، که نشان میدهد جمعیت ایران تا دو دهه آینده به اوج خود میرسد و سپس کاهش خواهد یافت.
اما از منظر فایننشال تایمز، بنظر میرسد بسیاری از جوانان ایرانی بیشتر تحت تاثیر تغییرات اجتماعی هستند تا سیاستهای دولتی، و نگرشهای آنها میتواند تلاشهای رسمی برای ترویج ازدواج و فرزندآوری را بیاثر کند.
* منبع: اکوایران
🔴 یکی از دروغ های رسانه ای
تصویر بالا مربوط به آمار رسمی میزان مهاجرت از کشورهای مختلف جهان است
میزان مهاجرت بسیار بالا از ایران هم یکی از مشهورترین دروغ هایی است که هژمونی رسانه ای علیه جمهوری اسلامی در اذهان مردم و حتی مسئولین جا انداخته و هر کس از راه می رسد آن را بر سر ما می کوبد
در حالی که میزان مهاجرت از کشورمان نسبت به دیگر کشورها آن قدر کم است که نامش در این فهرست نیامده
#جنگ_رسانه_ای
#جنگ_شناختی
#جنگ_روایتها
✍ "قاسم اکبری"
🔴 #نیمه_پنهان_غرب 👇
https://eitaa.com/joinchat/3959554299C7b558c3f51
یک اقتصاددان: برنامههای توسعه ۳۰ درصد و حتی کمتر محقق شده است
برندگان و بازندگان تورم چه کسانی هستند؟ / راغفر: حتی اگر دلار به ۲۰۰ هزار تومان برسد، برندگان تورم در ایران از آن استقبال میکنند
برندگان و بازندگان تورم چه کسانی هستند؟ / راغفر: حتی اگر دلار به ۲۰۰ هزار تومان برسد، برندگان تورم در ایران از آن استقبال میکنند
یک اقتصاددان تاکید میکند: اگر دولت واقعا بخواهد تغییر اساسی در ریلگذاری اقتصادی کشور انجام دهد، باید فرصتها را برای سرمایهگذاریهای رقیب در حوزههای بیکیفیت اقتصاد کشور حذف کنند.
مریم فکری: تورم، پدیده ای است که تا مغز استخوان گروه های کم درآمد و متوسط را می سوزاند و هر روز آنان را فقیرتر می سازد و جریان ثروت را به نفع گروههای پردرآمد سوق می دهد. میل به سوداگری بر اثر تورم، فزونی و تمایل به سرمایه گذاری، کاهش مییابد و در نتیجه توسعه و آبادانی ایران با چالش جدی روبهرو میشود. در همین رابطه، حسین راغفر، اقتصاددان میگوید: وقتی به طور طولانی و مزمن تورم بالا داریم، به این معناست که به طور مرتبط از طبقات و پایین سلب مالکیت میشود و ارزش داراییهایشان کاهش پیدا میکند و یا از بین میرود. به اعتقاد او، تورم، نشانه یک بیماری بزرگتر است؛ اینکه تولید در کشور کار نمیکند، بازدهی سرمایههای تجاری و مالی بسیار بالاتر از سرمایههای صنعتی و تولیدی است و به همین دلیل، اشتغال صنعتی در کشور شکل نمیگیرد؛ چراکه سرمایهگذاران، منابعشان را از بخش تولید خارج میکنند و یا در فعالیتهای سوداگری و سفتهبازی میآورند و یا اینکه از کشور خارج میکنند. راغفر تاکید میکند: وقتی شما سرمایهگذاری در حوزههای تولیدی نداشته باشید، شغل خلق نمیشود و آن زمان، سالانه علاوه بر بیکاران، یک میلیون نفر به متقاضیان بازار کار اضافه میشود.
آنچه در ادامه میخوانید: مشروح بخش اول گفتوگو با حسین راغفر، اقتصاددان در کافهخبر خبرگزاری خبرآنلاین است.
* گزارشهای جهانی نشان میدهد که نرخ تورم همچنان بالای ۴۰ درصد خواهد بود و یکسوم این تورمی که وجود دارد، ناشی از تورم موادغذایی است و مسکن هم در آن نقش زیادی دارد. این یعنی خانوارهایی که در دهک پایین درآمدی هستند، تحت فشار سنگینی قرار دارند. در این حالت، شما چه تصویری از اقتصاد ایران دارید؟
به نظر من این تصویری که شما ارائه کردید، بخشی از واقعیتهای اقتصاد ایران است. مساله اصلی، در واقع نابرابریهای بزرگی است که وجود دارد و قربانیان آن، طبقات متوسط و پایین جامعه هستند. این وضعیت برندگانی دارد و این برندگان، کسانی هستند که در قدرت حضور دارند و تصمیماتی که میگیرند، حافظ منافع خودشان و طبقه اجتماعیشان است.
تورم، یک نظام بازتوزیعی است. وقتی به طور طولانی و مزمن تورم بالا داریم، به این معناست که به طور مرتبط از طبقات و پایین سلب مالکیت میشود و ارزش داراییهایشان کاهش پیدا میکند و یا از بین میرود و فاصلهشان با حداقلها بیشتر میشود. اینها اتفاقاتی است که به خصوص طی ۳۵ سال گذشته رخ داده است. یعنی بعد از جنگ سیاستهای اقتصادی کشور نوعا در همین جهت حرکت کرده است. این اتفاق امروزه به این جهت برجستهتر از هر زمان دیگر هست که بسیاری از ظرفیتهای حکومت و دولت برای پاسخگویی به نیازهای عمومی مستهلک شده است. امروز عمده درآمدهای کشور از فروش منابع طبیعی حاصل میشود و محدودیتهایی هم که وجود دارد، خودبهخود سبب شده که سهم کار در تولید ناخالص داخلی به شدت کاهش پیدا کند. پیامدهای آن هم این شده که بخش قابل توجهی از مردم شغل ندارند و مشاغلی هم که شکل گرفته، مشاغل بیکیفیت و با حداقل دستمزد است. به همین دلیل بخش قابل توجهی از بدنه کارکنان دولت اصولا جزو فقرا قرار میگیرند. در واقع درآمدی که این گروه دارند، بسیار نازلتر از سطح خط فقر است.
اینها همه نارضایتی را دامن میزند و موجب سقوط بهرهوری نیروی کار میشود. بههرجهت نیروی کاری که دستمزد نازلی میگیرد، خیلی هم قادر هم نخواهد بود که همه توان و نیروی خود را در کار ارائه کند. به همین ما با مشکلات متعددی روبهرو هستیم.
تورم، نشانه یک بیماری بزرگتری است که در کشور وجود دارد و اینکه تولید در کشور کار نمیکند، بازدهی سرمایههای تجاری و مالی بسیار بالاتر از سرمایههای صنعتی و تولیدی است و به همین دلیل، اشتغال صنعتی در کشور شکل نمیگیرد؛ چراکه سرمایهگذاران، منابعشان را امروزه از بخش تولید خارج میکنند و یا در فعالیتهای سوداگری و سفتهبازی میآورند و یا اینکه از کشور خارج میکنند. همین موضوع، ظرفیتهای سرمایهگذاری کشور را به شدت تقلیل داده است. وقتی هم که شما سرمایهگذاری در حوزههای تولیدی نداشته باشید، شغل خلق نمیشود. آن زمان، سالانه علاوه بر بیکاران، یک میلیون نفر به متقاضیان بازار کار اضافه میشود.
برندگان و بازندگان تورم چه کسانی هستند؟ / راغفر: حتی اگر دلار به ۲۰۰ هزار تومان برسد، برندگان تورم در ایران از آن استقبال میکنند
* تورم ذینفع دارد. به نظر شما ذینفعان تورم اجازه میدهند که اصلا نرخ تورم پایین آید؟
قطعا همانطور که میگویید، تورم برندگانی دارد که اتفاقا خیلی هم پرقدرت هستند. یکی از کانونهای اصلی تورم در ایران نرخ ارز است که عمدتا توسط دولت قیمتگذاری میشود و آن هم برحسب میزان ارزی است که در درون بخش عمومی قرار میگیرد. ما شاهد بودیم در سالهای اخیر درآمدهای ارزی به طور نوسانی در بعضی سالها کمتر شده است؛ البته سال گذشته شرایط اینگونه نبود و ما بالغ بر ۸۰ میلیارد دلار درآمد ارزی داشتیم، اما بخش قابل توجهی از اینها به داخل کشور نمیآید. آنچه که میماند، ارز اندکی است و آن زمان دولت برای تامین فعالیتهای مالی خود، ناگزیر است که این ارز را مرتب گرانتر کند تا بتواند تبدیل به ریال کند و هزینههای ریالی را تامین کند. به نظر من آنهایی که ارز را دریافت میکنند، همه منتفعان افزایش قیمت ارز هستند.
افزایش قیمت ارز یکی از اصلیترین محرکههای تورم در کشور است، چون ۷۰ درصد تولید در داخل، ارزی تامین میشود، یعنی نهادههای تولید، ارزی تامین میشود و وقتی قیمت ارز بالا میرود، هزینههای آنها افزایش پیدا میکند و قیمتها بالا میرود. به دنبال آن هم گفته میشود که بهدلیل اینکه قیمتها بالا رفته، باز دوباره باید ارز را گرانتر کنیم. در عین حال، با قاچاق روبهرو هستیم، بنابراین قیمت حاملهای انرژی را هم بالا ببریم. در حالی که این منطق، حفرههای خیلی بزرگی دارد و منتفعان خیلی بزرگی هم این منطق دارد؛ کسانی هستند که از تورم منتفع میشوند. کسانی که ارز به طور عمده در اختیارشان قرار میگیرد، به طور طبیعی انتظار دارند قیمت ارز بالاتر برود تا اگر کالایی وارد میکنند، با قیمت بالاتری بتوانند در داخل بفروشند. اما این فرآیند هم یک آستانهای دارد؛ نمیشود مرتب به افزایش قیمت ارز ادامه داد.
اما آنچه که به نظر میرسد خیلی از این گروهها و منتفعان و حتی سیاستگذاران به آن توجه نمیکنند، آستانه تحمل جامعه است که به نظرم، در لبههای این غلیان اجتماعی قرار داریم. همه غلیانها و اعتراضها هم به صورت حضور در کف خیابانها صورت نمیگیرد. رشد خودکشی، جرم و جرایم، مهاجرت و ناهنجاریهای اجتماعی مثل زنان خیابانی و کودکان خیابانی، اشکال مختلف شورش است. واقعیت این است که این نارضایتی گسترده، اتفاقی حاصل نشده و برای این کار برنامهریزی شده است. مسوولان کشور به نظر میرسد که تصورشان این هست که میتوانند این نارضایتیها را کنترل و یا حتی سرکوب کنند، اما به هر صورت هر جامعهای یک آستانهای دارد و مهاجرت میتواند بخشی از مسایل حاکمیت و اعتراضات را حل کند، ولی همه اعتراضها پاسخ نمیدهد. به نظر میرسد واقعا باید یک تغییر ریل در اقتصاد کشور صورت گیرد و انتظار مردم حداقل این است که تغییر ریل اتفاق بیفتد. اگر واقعا دولت چهاردهم نتواند به خواستههای مردم پاسخ دهد، تغییر ریلی حاصل نشود و سرمایههای سرمایهگذار داخلی در داخل سرمایهگذاری نشود، آن زمان باید انتظار داشت که شرایط و اعتراضها، دیگر فقط به صورت مهاجرت و یا خودکشی و ورود جرگههای جرم و جرایم نخواهد بود.
* شما به نرخ ارز اشاره کردید. با توجه به اینکه در حال حاضر با نظام چند نرخی ارز مواجه هستیم، به نظر شما دولت چهاردهم میتواند نرخ ارز را تکنرخی کند؟
اصلا تکنرخی شدن ضمن اینکه یک وضعیت مطلوب است، ولی اصلا در شرایط کنونی ایران امکانپذیر نیست. معنای تکنرخی شدن در شرایط کنونی، افزایش شدید نرخ ارز به نحوی است که برابری عرضه و تقاضا اتفاق بیفتد. من البته این را به مسوولان هم گفتهام که حتی اگر دلار به ۲۰۰ هزار تومان برسد، برندگان تورم در ایران از آن استقبال میکنند، چون تورم خیلی بزرگی ایجاد میکند و این گروه، قدرت خرید همه ارزی را که دولت عرضه میکند، دارند، بنابراین باز هم این تعادل ایجاد نخواهد شد و قیمتها باز هم بالاتر میرود. اما اتفاقی که میافتد، این است که چنین موضوعی اصلا امکانپذیر نیست. همین الان با دلار ۶۰ هزار تومان مردم نمیتوانند زندگی کنند و بخش قابل توجهی از جمعیت، معیشت زندگی و عادی و معمولی خود را از دست دادهاند. در همین شهر تهران گروههای زیادی هستند که با کمک مردم، سهمیه نان رایگان از نانوایی میگیرند. این جامعه امکان دوام ندارد، بنابراین کاهش نابرابری باید محور اساسی برنامههای حکومت باشد؛ نه فقط دولت.
آنچه که ما امروز شاهد هستیم، این است که ظرف ۳۵ سال گذشته صرفنظر از اینکه چه دولتی بر سر کار بوده، جهتگیریهای اقتصادی همینی بوده که انجام شده است. یعنی به اسم اقتصاد آزاد، یک اقتصاد رفاقتی چپاولی شکل گرفته و منابع کشور از کشور خارج شده؛ در حالی که این منابع متعلق به مردم است. یعنی منابع حاصل از فروش نفت و گاز نهتنها به نسلهای کنونی و جاری متعلق است، بلکه به نسلهای آتی هم متعلق است. بهترین و منطقیترین شکل استفاده از این منابع این است که سرمایههای طبیعی کشور تبدیل به اشکال دیگر سرمایه شود. یعنی به صورت سرمایهگذاری روی نیروی انسانی مثل آموزش و پروزش، بهداشت، تحقیقات، توسعه و زیرساخت. اما از سال ۱۳۹۰ تاکنون یک مولد برق وارد مدار برق در کشور نکردیم؛ یعنی سرمایهگذاری در کشور صورت نگرفته است.
چرا امروز تولید در کشور به محاق رفته است؟ اخیرا اعلام کردند در سال ۱۴۰۱ صنعت مجبور بوده روزی ۶ ساعت تعطیل کند. سال ۱۴۰۲ این زمان به ۲۴ ساعت رسیده است. امسال هم ۳۶ ساعت شده است. در خراسان اعلام کردند که صنعت دو هفته تعطیل کند. معنای دیگر آن است دولت و حاکمیت به تعهدات خود در شکلبخشی به زیرساختها کاملا تعلل کرده و مسوولیت سقوط تولید در کشور هم با دولت است. انتظار میرفت با علائمی که جامعه در ظرف ۲، ۳ سال اخیر بروز داده، یک تغییر مسیری در اقتصاد کشور رخ دهد و مردم در کانون توجه سیاستگذاران بخش عمومی قرار گیرند.
برندگان و بازندگان تورم چه کسانی هستند؟ / راغفر: حتی اگر دلار به ۲۰۰ هزار تومان برسد، برندگان تورم در ایران از آن استقبال میکنند
* شما در صحبتهای خود به این نکته اشاره کردید که بخش قابل توجهی از مردم در شرایط کنونی شغل ندارند و یا مشاغل، بیکیفیت و با حداقل دستمزد است. یک اتفاقی هم که به خصوص در ماههای اخیر به دلیل کمبود برق مواجه بودیم، تعطیلی بسیاری از واحدهای تولیدی بود که خود این موضوع، به کاهش اشتغال منتهی میشود. بههرحال واحد تولیدی وقتی تولید نداشته باشد، در نهایت مجبور به تعدیل نیروی کار میشود. این شواهدی که دیده میشود، با آمارهای مرکز آمار درباره کاهش نرخ بیکاری کاملا در تناقض است. چطور میشود که آمارهای رسمی، کاهش نرخ بیکاری را نشان میدهد، اما گزارشهای میدانی از شرایط پیچیده اشتغال میگوید؟
این تناقض و سیاسی شدن دادهها و آمار در کشور نشان میدهد که چرا مردم نسبت به مباحث و مواضع دولتها اینقدر بیاعتماد هستند. به همین دلیل وقتی دولتها وعدهای میدهند، مردم خیلی به این وعدهها اعتماد ندارند. اینکه گفته میشد سال گذشته ما نزدیک به ۶ درصد رشد اقتصادی داشتیم، به نظر میرسد واقعا یک امر کاملا غیرواقعی است. مردم، رشد اقتصادی را انتظار دارند در قالب اشتغال بیشتر، سطح بالاتر درآمد و سطح بالاتر تولید ببینند، ولی وقتی که افراد در خانوادههایشان میبینند کماکان فرزندانشان بیکار هستند و شغلی حاصل نشده، یا تولید ملی افزایش پیدا نکرده، نسبت به آمارها بیاعتماد میشود. رشد اقتصادی بیکیفیت یعنی فروش منابع طبیعی. اتفاقی که سال گذشته افتاد، این بود که همه نفتی که روی کشتیها منتظر مشتری بود، به فروش رفت و ما نمیتوانیم بگوییم این، رشد اقتصادی با کیفیت است. رشد اقتصادی با کیفیت باید منجر به تولید محصولات صنعتی در کشور شود، شکوفایی اقتصاد واقعی را در پی داشته باشد و در نهایت افزایش شغل را در کشور شاهد باشیم. اما متاسفانه این اتفاقات نیفتاده و آمارهایی هم که دولت مطرح میکند، موجب بیاعتمادی بیشتر مردم نسبت به مواضع دولت و حاکمیت میشود. به همین دلیل میبینید که با وجود تلاشهای گستردهای که صورت گرفت که مردم در انتخابات شرکت کنند، ۵۰ درصد متقاعد نشدند که این اتفاق بیفتد و اگر دولت چهاردهم نتواند در وعدههایی که داده، موفق شود، باید انتظار داشت بیاعتمادی گسترش پیدا کند.
بیشتر بخوانید: آیا قیمت بنزین غیر منطقی است؟ / قلیزاده: ایران برای واردات بنزین دلار نمیدهد
وزیر نفت: بدهکاریم ؛ شرایط این روزهایمان بسیار سخت است
* به نظر شما دستکاری آماری در نرخ بیکاری اتفاق افتاده یا تعریف ما از نرخ بیکاری اشتباه است؟
به نظر من هر دو اینها است. من البته بارها این مساله را متذکر شدهام و گفتهام و کارشناسان مرکز آمار هم خیلی برآشفته و ناراحت شدند از اینکه منتسب به این بودهاند که در دادهها دستکاری کردهاند، اما واقعیت این است که آنها مسوول نیستند. اینکه از کجا گفته میشود یا خواسته میشود به نحوی صورتسازی شود که آمارها از موفقیت اقتصادی حکایت داشته باشد، من وارد آن بحث نمیشود. اما واقعیت این است که آمارهای ارائه شده به هیچوجه تناسبی با واقعیتهای بیرونی ندارد. البته سالهاست که این اتفاق میافتد و فقط مربوط به دولت قبل نمیشود؛ در دولتهای گذشته هم اینگونه بوده است.