eitaa logo
دانشگاه مجازی
891 دنبال‌کننده
10.8هزار عکس
7.1هزار ویدیو
2.1هزار فایل
در این دانشگاه مدرکی نیست، ان شاء الله علمی باشد. ارتباط با ادمین: @shirvani_shiri
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از سمت خدا 1
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 سلام صبح روز دوشنبه شما بخیر السلام علی الحسن والحسین سیدی الشباب أهل الجنه یاقاضی الحاجات ⏬⏬⏬⏬⏬⏬⏬⏬ شخصی به حضرت آیت الله بهاء الدینی گفته بود: آقا جان، دعا کنید من آدم شوم! آقا فرموده بودند: با دعا خشک و خالی کسی آدم نمی شود شده است بدون ریختن چای خشک در آب جوش، چایی بخوری؟ شده است بدون مایه زدن به شیر، پنیر درست شود.!؟ شده است بدون خوردن آب و غذا سیر شوی؟ شده است لامپ بدون الکتریسیته، روشن شود؟ بدون علم و عمل صالح نیز آدم شدن محال است. آری واین همان تفسیری از سوره عصر است که خداوند در قرآن می فرماید والعصر آن الانسان لفی خیر الا الذین آمنوا وعملو الصالحات وتواصو بالحق وتواصو بالصبر التماس دعا 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
جایگاه وشخصیت مقام معظم رهبری اززبان دیگران حتی دشمن
مظلوم تر از جواد بغداد نداشت آن مظهر داد تاب بیداد نداشت میخواست که فریاد کند تشنه لبم از سوز عطش، طاقت فریاد نداشت پیشاپیش شهادت مظلومانه امام جواد(ع‌) تسلیت باد 🏴 @khodayarahaymnakon33
من اینطوری عوض شدم! به مدت چندين سال همسرم به یک اردوگاه در صحرای (ماجوی) کالیفرنيا فرستاده شده بود. من برای اینکه نزدیک او باشم، به آنجا نقل مکان کردم واین درحالی بود که از آن مکان نفرت داشتم. همسرم برای مانور اغلب در صحرا بود و من در یک کلبه کوچک تنها میماندم. گرما طاقت فرسا بود و هیچ هم صحبتی نداشتم. سرخ پوستها و مکزیکیهای آن منطقه هم انگلیسی نمیدانستند. غذا و هوا و آب همه جا پر از شن بود. آنقدر عذاب میکشیدم که تصمیم گرفتم به خانه برگردم و حتی قید زندگی مشترک مان را بزنم. نامه ای به پدرم نوشتم و گفتم یک دقیقه دیگر هم نمیتوانم دوام بیاورم. میخواهم اینجا را ترک کرده و به خانه شما برگردم. پدر نامه ام را با دوسطر جواب داده بود، دو سطری که تا ابد در ذهنم باقی خواهند ماند و زندگی ام را کاملا عوض کرد. (دو زندانی از پشت میله ها بیرون را مینگریستند... یکی گل و لای را می دید و دیگری ستارگان را!» بارها این دو خط را خواندم واحساس شرم کردم. تصمیم گرفتم به دنبال ستارگان باشم و ببینم جنبه مثبت در وضعیت فعلی من چیست؟ با بومیها دوست شدم و عکس العمل آنها باعث شگفتی من شد. وقتی به بافندگی و سفالگری آنها ابراز علاقه کردم، آنها اشیایی راکه به توریست نمیفروختند را به من هدیه کردند. به اشکال جالب کاکتوسها و یوکاها توجه میکردم. چیزهایی در مورد سگهای آن صحرا آموختم و غروب را مدام تماشا میکردم. دنبال گوش ماهی هایی میرفتم که از میلیونها سال پیش، وقتی این صحرا بستر اقیانوس بود، در آنجا باقی مانده بودند. چه چیزی تغییر کرده بود صحرا و بومیها همان بودند. این نگرش من بود که تغییر کرده و یک تجربه رقت بار را به ماجرایی هیجان انگیز و دلربا تبدیل کرده بود. من آنقدر از زندگی در آنجا مشعوف بودم که رمانی با عنوان ” خاکریز های درخشان” در مورد زندگی درصحرای ماجوی نوشتم. من از زندانی که خودم ساخته بودم به بیرون نگریسته و ستاره ها را یافته بودم. اگر به فرزندان خود رویارویی با سختیهای زندگی را نیاموزیم در حق آنها ظلم کرده ایم
تله دوگانه‌سازی برای ایجاد گرداب‌های فکری https://www.alef.ir/news/3990431029.html
هدایت شده از سمت خدا 1
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 سلام صبح روز چهارشنبه شما بخیر السلام علیکم یا اهل بیت النبوه موسی ابن جعفر ع وعلی ابن موسی الرضا علیه السلام و محمد ابن علی ع وعلی ابن محمد الهادی علیه السلام یاحی یاقیوم ⏬⏬⏬⏬⏬⏬⏬⏬ ﷽؛ قال النبي - صلي الله عليه وآله - : اسرق الناس فالذي يسرق من صلاته فصلاته تلف كما يلف الثوب الخلق فيضرب بها وجهه ؛ دزدترين مردم كسي است كه به خاطر سرعت و شتابزدگي از نماز خود كم كند ، نماز چنين انساني ، همچون جامه مندرسي در هم پيچيده شده ، به صورت او پرتاب مي گردد . 📚 (ميزان الحكمه ، ج 5 ، ص 406) منبع:کانال سروش مرکز تخصصی نماز @namazmt 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@pouyesh_ir 🔔 سالروز ازدواج فرخنده، حضرت علی علیه السلام با برترین بانوی عالم مبارک باد. کانال شادی مردم ایران http://eitaa.com/joinchat/361627648Cfd0d222df1 با پویش متفاوت باشید
*خاطره ای از امام و آیت الله کشمیری* شب دهم ماه مبارک رمضان رفته بودم جلسه سخرانی حاج آقا تهرانی در حرم مطهر بی بی حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها ، که حاج آقا تهرانی یک خاطره زیبایی را از حضرت امام و آیت الله کشمیری نقل کردند و دیدم که داستان قشنگی است گفتم خوبه که این مطلب را در نور مبین آپش کنم.داستان بدین شرح است. حاج احمد آقا که از حالات عرفانی آیت الله کشمیری شنیده بود خیلی مشتاق بود که بین ایشان و حضرت امام رابطه ای برقرار سازند و بارها این مطلب را با حضرت امام در جریان گذاشتند ولی ایشان نمی پذیرفتند.در یکی از مواردی که حاج احمد آقا اصرار می کردند ،امام فرمودند من دیشب یک خوابی دیدم و اگر آقای کشمیری بگوید من چه خوابی دیدم و آنرا تعبیر کند حاضرم با ایشان دیداری داشته باشم.حاج احمد اقا پیش آقای کشمیری می روند و داستان را نقل می کنند و آیت الله کشمیری می فرمایند بعد از سحر بیا و پاسخت را بگیر.حاج احمد آقا نیز طبق دستور بعد از سحر می روند خدمت آقای کشمیری و ایشان خواب حضرت امام و تعبیرش را میگوید.آیت الله کشمیری فرمودند ابوی شما خواب دید که داخل قبری است و سنگی در پهلوی ایشان است که پهلویشان را به سختی آزار می دهد.در همین هنگام امام می بینند که امیر المومنین علیه السلام از کنار قبر در حال عبور بودند و به امام می فرمایند حاجتی نداری ، امام نیز می فرمایند اگر این سنگ را از اینجا بردارید سپاس گذار می شوم و حضرت نیز با اشاره انگشت سنگ را بر میدارند.اما تعبریش این است که حضرت امام از نجف به ایران می روند و با شاه می جنگد و شاه ایشان را اذیت میکند که به عنایت امیر المومنین، حکومت شاه در ایران سرنگون می شود و پدرتان نیز در ایران فوت می کنند و در همانجا به خاک سپرده می شوند.بعد از این تعبیر احمد اقا خدمت امام می روند و داستان را شرح می دهند و بعد از آن اولین دیدار بین امام و ایت الله کشمیریروی می دهد.آقای تهرانی ادامه دادند که دیدار حضرت امام با ایت الله کشمیری تا اواخر عمر امام در جماران ادامه داشت و هر وقت که شرایط سیاسی و اجتماعی بر امام فشار وارد می ساخت ایشان دستور می ددند که ایت الله کشمیری را نزد من بیاورید تا دیداری با ایشان داشته باشم و از این نگرانی و فشار خارج شوم.