امروز کلاسمون یه وایب خاص و جالبی داشت. صبح وقتی رسیدم هوا هنوز کامل روشن نشده بود و یه سکوت عجیبی هم جا رو گرفته بود. بارون کم کم میبارید و هوا سرد بود. همه ساکت نشسته بودیم و جزوههای فیزیک جلومون باز بود، چون زنگ اول امتحان فیزیک داشتیم. نمیدونم چرا ولی خیلی ترکیب جالبانگیزی بود برامم >>
فقط آرزو میکنم کاش میتونستم به همهی زبانهای دنیا صحبت کنم، به همهی کشورها سفر کنم، تمام فیلمها رو ببینم، تمام کتابها رو بخونم، هر شغلی رو تجربه کنم، با تمام سازها بنوازم، به تمام موسیقیها گوش بدم و تمام زندگیها رو زندگی کنم ㅠ