eitaa logo
عاشقانه ای برای زندگی
21.3هزار دنبال‌کننده
4.5هزار عکس
16.9هزار ویدیو
3 فایل
عاشقانه ای برای زندگی‌....... تو این‌کانال حرف های دم گوشی بانوان زده میشه آقایون لف بدن مجبور به ریمو نشم **یاد بگیریم شاد زندگی کنیم** ❤️❤️ 🦄🌱 از آشنایی هاتون برام بگیید... @M_dkhsh https://eitaa.com/joinchat/2160263385C70b5bf0bff
مشاهده در ایتا
دانلود
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این نکته رو دریاب❗️❗️❗️ تا حالا تجربه همچین شرایطی رو داشتی؟ یـاد بـگـیـریــم شـاد زنـدگــے کـنـیـم♡ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ♡ @vlog_ir
11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با گفتار و رفتارت؛ هزینه ی خودتو به آدم ها اعلام کن .. از هممممممه هزینه ی خودتو بگیررر .. حتی اون دوستای عزیزز و جون جونی .. بی احترامی آدم ها به تو ارتباط تو با خودتو به چالش و تنش میکشه .. در قطع یا کم کردن ارتباط با افرادی که هزینه ی بودن با تو رو پرداخت نمی کنن مصمم و قاطع باااش .. احساس ارزشمندی؛ همه ی دارایی توه .. مراقبش باااش .. . یـاد بـگـیـریــم شـاد زنـدگــے کـنـیـم♡ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ♡ @vlog_ir
‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌" ‌سرگذشت عاشقانه و واقعی فلک "یـاد بـگـیـریــم شـاد زنـدگــے کـنـیـم♡ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ♡ @vlog_ir
عاشقانه ای برای زندگی
‌ .خانوم جابری که با مهدی حرف میزد اخم کرده بود نمیدونستم چی میگفتن رفتم اتاق ژیلا سلام دادم به هم
‌ با لیلا حرف میزدیم میگفت باید طلاق بگیری شوهرت ازت داره سو استفاده میکنه ولی من نمیخاستم باور کنم یه روز سحر بود نزدیکای نماز صبح بود یهویی بیدار شدم نمیدونم چرا ولی بیدار شدم جوری که انگار اصلا نخوابیده بودم رفتم پذیرایی دم پنچره ایستادم به کوچه خلوت خیره شدم احساس بیقراری داشتم احساس می‌کردم پر از غمم باید گریه کنم حالم عجیب بود یهو یخ کردم هوای خونه سرد و سرد شد دست به شوفاژ دیوار زدم داغ بود ولی این سرما ؟؟؟ پاهام منو سمت اتاق مرتضی کشوند در آروم باز کردم انگار مرکز سرما کشف کردم با دستام خودمو بغل کردم به صورت معصوم و سفید مرتضی نگاه کردم رفتم نزدیکترش صدای نفساش نمی‌اومد تکونش دادم هیچ صدای نیومد دمای اتاق برگشت به حالت ثابت دوباره مرتضی تکون دادم طبق عادت صداش کردم آقا مرتضی ....آقا مرتضی ....ترسیدم رفتم بیرون اتاق چیزی اتفاق افتاده بود من نمیخاستم باور کنم مرتضی برای همیشه رفته بود سریع زنگ زدم جابری بعد چند بوق خواب آلود جواب داد گفتم مرتضی تکون نمیخوره خیلی راحت گفت عه مرده؟!! باشه فردا میام زنگ میزنم اورژانس گفتم فردا؟؟گفت آره دیگه داد زدم الان زنگ بزن هووووف بلندی گفت الان میام یه ساعت صبر کردم نیومد دوباره زنگ زدم گفت باشه بابا الان میام بعد نیم ساعت اومد زنگ زد اورژانس مرتضی رو بردن. ‌. https://eitaa.com/joinchat/2160263385C70b5bf0bff
اگر خدا پر و بالی به مرغ دل بدهد سعادتی است کبوتر شدن به بام رضا..♥️ یـاد بـگـیـریــم شـاد زنـدگــے کـنـیـم♡ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ♡ @vlog_ir
حاجی شدنم پیشکش مشهدی‌ام کن من طالب دیدار شما زود به زودم.. @vlog_ir
🍃🍃🍃🍂🍃 داستان آموزنده👌 🍃🍃🍂🍃
عاشقانه ای برای زندگی
🍃🍃🍃🍂🍃 داستان آموزنده👌 🍃🍃🍂🍃
❤️❤️ چهار چیز که قابل برگردوندن نیست! زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید و برروی یک صندلی نشست و درآرامش شروع به خواندن کتاب کرد... مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند. وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت. پیش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.» ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمی‌داشت ، آن مرد هم همین کار را می‌کرد. این کار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی‌خواست واکنش نشان دهد.   وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد: «حالا ببینم این مرد بی‌ادب چکار خواهد کرد؟» مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش را خورد. این دیگه خیلی پرروئی می‌خواست! او حسابی عصبانی شده بود. در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه  اعلام شده رفت. وقتی داخل هواپیما روی صندلی‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که : جعبه  بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده! خیلی شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ... یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بیسکوئیت‌هایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد... در صورتی که خودش آن موقع که فکر می‌کرد آن مرد دارد از بیسکوئیت‌هایش می‌خورد خیلی عصبانی شده بود. و متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش و یا معذرت‌خواهی نبود... چهار چیز است که نمی‌توان آن‌ها را بازگرداند : 1.    سنگ ... پس از رها کردن! 2.    حرف ... پس از گفتن! 3.    موقعیت... پس از پایان یافتن! 4.    و زمان ... پس از گذشتن!🎯 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌ یـاد بـگـیـریــم شـاد زنـدگــے کـنـیـم♡ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ♡ @vlog_ir
17.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 کوکو بلغور یه غذای ترکیه‌ای😍😋 یک لیوان بلغور گندم ۲عدد سیب زمینی پخته شده ۴قاشق غذاخوری پودر سوخاری یک عدد تخم مرغ ادویه‌ها نمک، زردچوبه، پودرسیر، پولبیبر، یک قاشق غذاخوری نعناخشک یـاد بـگـیـریــم شـاد زنـدگــے کـنـیـم♡ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ♡ @vlog_ir
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 به تمام آدم های اطراف تان زمان دهيد تا خودشان انتخاب تان کنند.. وجودتان را به کسی یادآور نشويد که ای فلانی من هم این جا نشسته ام ، تایم های بودو نبودت را می شُمارم بگذاريد خودشان بفهمند یادشان بیاید که در آن سوی مشغله های شان کسی شبیه شما با صبوری تمام چشم انتظارشان است. چشم انتظار یک روزبخیر، يك سلام! آدم ها را به اجبار کنار خودتان حفظ نکنید... خودشان اگر بخواهند سراغ تان را می گیرند و اولویت شان می شوید! یـاد بـگـیـریــم شـاد زنـدگــے کـنـیـم♡ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ♡ @vlog_ir
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 ✍️برای زندگی کردن وقت بگذارید 👌برای خنديدن وقت بگذاريد زيرا موسيقی قلب شماست. 👌براي گريه کردن وقت بگذاريد زيرا نشانه يک قلب بزرگ است. ❣️براي خواندن وقت بگذاريد زيرا منبع کسب دانش است. ❣️براي روياپردازی وقت بگذاريد زيرا سرچشمه شادی است. 👌برای فکر کردن وقت بگذاريد زيرا کليد موفقيت است. 👌برای کودکانه بازی کردن وقت بگذاريد زيرا يادآور شادابی دوران کودکی است . ❣️برای گوش کردن وقت بگذاريد زيرا نيروی هوش است ❣️برای زندگی کردن وقت بگذاريد زيرا زمان به سرعت میگذرد و هرگز باز نمیگردد . 👌مأموريت ما در زندگی بدون مشکل زيستن نيست؛ با انگيزه زيستن است یـاد بـگـیـریــم شـاد زنـدگــے کـنـیـم♡ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ♡ @vlog_ir
397.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️❤️ می‌رسد از جانب خدا مصلحت‌هایی که آرزویت بود مطمئن باش☘ ꕥ࿐❤️🕊 یـاد بـگـیـریــم شـاد زنـدگــے کـنـیـم♡ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ♡ @vlog_ir