این بار که آمدی
طوری در آغوشت می گیرم
که تشخیص مان
برای هیچ کس !
ممکن نباشد ...
_علیرضا اسفندیاری
مانند شمع، هستیِ من قطرهقطره سوخت
ای سنگدل! ببین به چه قیمت گریستم
_حسین دهلوی
روزها با فکرِ او دیوانهام، شب بیشتر!
هر دو دلتـنگِ همیم اما مـن اغلب بیشتر...!
انقلاب ما انفجار نور بود!
_سالروزولاتانقلاباسلامیرابهانقلابیونتبریکوبهعنقلابیونخائنتسیلتعرضمینماییم_
" اَز دِلَم تا گوشِ تو "
بیاید بقیه پاییزو با این ریمیکس زندگی کنیم :)
سلام .
هنگامی که این نامه را میخوانی یقیناً فرسنگ ها از هم دوریم و بی خبر از حال هم این نامه را نوشتم تا بگویم اگر به اجبار نقاب سنگ دلی بر چهره زدم اگر به تو گفتم که دیگر دوستت ندارم باور نکن و نرنج بدان که مجبورم تا پا روی دلم بگذارم و از پاره تنم جدا شوم.
مرا ببخش چاره ای نداشتم من درست جایی خود را باختم که نمی باید ،
میدانم که زندگی در جریان است میدانم که نباید کم آورد ولی حال ادامه دادن ندارم.
خسته ام خسته از تمام لحظه ها خسته از تمام نگاه ها
خسته از تمام شنیدنها و خسته از تمام حرف ها.
خواستم بدانی زین پس هر گاه ماه را در آسمان مینگری ماه نگاه من است خیره به تو و هر گاه زیر باران خیس شدی باران اشکهای من است در فراق تو همان گونه که خورشید برای من از حالا تا ابد مهر توست گسترده در جهان .
_اکبر طاهری