باد مارا خواهد برد
یهو چشم باز کردیم دیدیم دلمون براش ریخت، مثل برگای پاییزی ... -چهرازی"
دیوونه که برگشتن حالیش نیست، فقط بلده بره. _چهرازی میگه
کاش میشد اون روی واقعیتونو همون روز اول میدیدیم، که وابسته نمیشدیم
که وقتی کار از کار گذشت و دلمون رفت، انقد هرلحظه از درون داغون نمیشدیم:)
ی تئوری هست ک میگه:
وقتی یه نفر ب خوابت میاد.
اون داره بهت فکر میکنه و خیلی دلتنگه دیدنته...
حتی اگ واقعی نباشه خیلی قشنگه.
ولی به نظرم همه ی رفاقتای صمیمی از اونجا شروع می شه که به خودت میای می بینی حرفاییو و راز هایی و بهش گفتی که جرئت گفتنشو به هیچکس دیگه نداشتی، هرجا رفتی کنارت بوده و از همه ی گند کاریات خبر داره، همه ی رفاقتا دقیقاً از همونجایی شروع می شه که می بینی طرف و از زیر و بالای زندگیت خبر دار کردی و اون حتی بیشتر از خودت تورو بلد شده. تبدیل به کسی شده که همیشه نیاز داشتی و حالا حتی اگه بخوای هم نمی تونی ولش کنی، انگار یه تیکه از وجودتو دادی دستش و وقتی نیست احساس ناکاملی می کنی.