رفیق واقعی یا مجازیش بنظرم هیچ فرقی نمیکنه فقط اینکه باهاش راحت باشی بتونی بهش اعتماد کنی اخلاق و رفتارش فیک نباشه، حالت بدشد اولین کسی که میاد تو ذهنت که بهش ماجرارو بگی اون باشه، خبر های خوب با ذوق و شوق براش تعریف کنی بهت گوش بده و همیشه هواتو داشته باشه کافیه...
امیداورم هیچوقت به اون روز نرسیم که همدیگرو نادیده بگیریم و تظاهر کنیم که دیگه این شخص وجود نداره! اما در اعماق وجودمون بدونیم که نباید اینطوری تموم میشد...
حتی قابل اعتماد ترین فرد هم میتونه دروغ بگه
حتی بهترین دوست هم میتونه تغییر کنه
حتی شیرین تر مرد هم میتونه خیانت کنه
حتی اونی که بیشتر از همه دوسش داری میتونه بره
"فکر کردن و پذیرفتنش سخته اما یه واقعیته"
درونگرایی اینجوریه که : انرژیتو جمع میکنی که تو جمع پرانرژی و فعال باشی. میگی، میخندی ها یهو انگار شارژت تموم میشه، ساکت میشی، بی حس میشی و بقیه فکر میکنن اتفاق بدی افتاد که یهو اینطور شدی.
"Pluviophilia"
به افرادی که عاشق بارون هستن گفته میشه، طوری که دوست دارن هرروز بارونی باشه و تو روزهایی که هوا بارونیه حالشون خیلی بهتره.
دقیقا اون لحظه که خیلی عصبی و نیاز داری یکی آرومت کنه، دقیقا اون لحظه که یکی باید بغلت کنه، هیشکی نیست، همه غیبشون زده
همه مردن.
آخرِ آخرش اونی واست میمونه که آخرِ شبا بهت پیام میده چه مرگته نفله...
اونی که وقتی میبینه حالت رو به راه نیست خودشو به در و دیوار می کوبه تا بخندی
تا خوب شی دوباره
آخرِ آخرش باید دل شکستگیاتُ تو بغلِ همون یه نفر گریه کنی
همون یه نفره که حتی اگه ازش فاصله بگیری، فراموشش کنی، باز آغوشش به روت بازه وقتایِ بی قراری ...
همون یه نفـر
که باهاش روز و شب میگذرونی و قد میکشیو رشد میکنی
اونی که هزار بارهم برنجونیش باز دلش نمیاد کنارت بذاره
همون یه نفـر که میگه شادیات مالِ خودت
غم هاتُ به جون میخرم
همون یه نفر که فارغ از هر جنسیتی "رفیقته"...
اما جدیدا هر چقدر تلاش می کنم تا تلقین کنم
که حالم خوبه و همه چی عالیه و مشکلی نیست
دیگه جواب نمیده :"]
اونجا که یک افسانه میگه:
«اگه رنگ چشمات روشنه یعنی تو زندگی قبلیت راحت بودی و اگه رنگ چشمات تیرست یعنی گذشته سختی داشتی.»
اونجا که کوروش میگه:
«چشم بهم بزنی تولدته باز، نفهمیدی چیشد اصن شدش یسال، یکیو داری که هوس کنه چشات؟ همش کنه نگاش، تو رو بغل کنه بخواد...»
خیلی قشنگ یادآوری میکنه که قدر زندگیتو بیشتر بدون:)