اما جدیدا هر چقدر تلاش می کنم تا تلقین کنم
که حالم خوبه و همه چی عالیه و مشکلی نیست
دیگه جواب نمیده :"]
اونجا که یک افسانه میگه:
«اگه رنگ چشمات روشنه یعنی تو زندگی قبلیت راحت بودی و اگه رنگ چشمات تیرست یعنی گذشته سختی داشتی.»
اونجا که کوروش میگه:
«چشم بهم بزنی تولدته باز، نفهمیدی چیشد اصن شدش یسال، یکیو داری که هوس کنه چشات؟ همش کنه نگاش، تو رو بغل کنه بخواد...»
خیلی قشنگ یادآوری میکنه که قدر زندگیتو بیشتر بدون:)
اونجا که ی افسانه میگه:
«اگه یه دختر سر اتفاقاتِ داستانی، سریع گریش میگیره، اشک هاش تبدیل به گل آرزوها میشه.»
نه اینکه دیگه حوصله آدمای جدید رو نداشته باشم یا تنهایی رو به یه اکیپ باحال ترجیح بدم؛نه!
راستش این اواخر اونقدر آدمای اشتباهی رو تجربه کردم که ناخواسته سعی میکنم از آدمای جدید دوری کنم؛ تا حد ممکن فاصلمو باهاشون حفظ کنم.
انقد عوض شدن آدما رو تو یه مدت کوتاه دیدم که دیگه انرژی ای برای غصه خوردن و ناراحت بودن رو ندارم..
این روزا شاید آدمای کمی رو دور برم داشته باشم که نگرانم بشن یا باهاشون صحبت کنم اما خوب در عوضش حالم خوبه!
سعی میکنم زندگیمو کنم و بهترین ورژن خودم باشم و کم کم خودمو پیدا کنم.
اون منی که به حرفا و کارای خیلی از آدما اهمیت میداد خیلی وقته دیگه کنسله!
تنها امیدم برای ادامه زندگی، کتاب های نخونده، فیلم های ندیده، سریال های تمام نشده، موسیقی های تکرار نشدنی، کافه های نرفته، قهوه های نخورده، شهرهای ندیده و لذت رسیدن به اهداف تجربه نکرده ست. همین.
من دوست دارم شخصی که باهاش چَت میکنم انقدر صمیمت بینمون باشه که لازم نباشه هی غلط املایی هامو ادیت کنم مثلا پی ام میدم متساتسذتیتذخچ طرف بگه گرفتم داداش حله.
میدونی تو کجا برام تموم شدی؟ اونجا که دیگه عکساتو همش نگا نکردم و دلم هزار بار برات اب نشد،اونجا که اسمی که با ذوق سیوت کرده بودم شد اسمه خودت، اونجا که دیگه پین نه واتساپم بودی نه تلگرامم، اونجا که وقتی زنگ میزدی جواب نمیدادم ولی چون حوصله جنگ و دعوای دوباره باهاتو نداشتم میگفتم ندیدم یا ببخشید سرم شلوغ بود، اونجا که وقتی نوتیف پیمت میومد چشام از ذوق برق نمیزد فقط پوکر به گوشی زل میزدمو میزدم بره تا هروقت حوصله جواب دادن پیمتو داشتم سین کنم. تو برام تموم شدی با تموم روزو شبایی که گذشتو خاطره شدن، تو! خودت منو انقد غرقِ بی توجهیت کردی که دیگه هیچکدوم از نفسات منِ قبلو برنگردوند.
گیر کردم اونجایی که تتلو میگه :
« من سقوط کردم و همه سکوت کردن، من چه سوخت قلبمو همه چه سود کردن همه شد تبر، همه زخم دارن رو این جسد.»