ادما خیلی راحت از چشمم می افتن و میخام دور بندازم همشونو،اصن برام مهم نیست چی میگن یا چی میشنون.چی میخوان چی نمیخوان،تا کی میمونن،خیلیا رفتن،خیلیا حذف شدن،همین چند نفریم ک هستن زره زره دارن له میشن و ی روز خودشون میرن!فقط منتظرم؛نِشستم دارم نگا بازیشون میکنم ببینم کِی تموم میشه!
از مشکلات رابطه ی لانگ دیستنس اینه که تو الان به بغلش نیاز داری، نیست. میخوای زنگ بزنی بگی ۵ دقیقه دیگه میام دنبالت، نیست. میخوای باهاش عکس جدید بگیری، نیست. میخوای دعواتونو رو در رو حل کنی، نیست. میخوای ببوسیش نیست.
قشنگ انگار نصفی از وجودت یه جایی دیگه اس!
خیلی با ارزشن، ادمایی که تو روزای سخت کنارتن، ادمایی که وقتی بی حوصله ای بازم حوصلتو دارن، ادمایی که وقتی بد اخلاقی هیچ جا نمیرن و با اخلاقت کنار میان و باهات حرف میزنن تا حالت خوب شه، این ادما خیلی با ارزشن.. خیلی..
باد مارا خواهد برد
الان دقیقا تو دورانیم که اینقدر خستم که پاهام درد میکنه چهار قدم راه برم ، کل روز رو تخت خوابیدم هن
یه جوری تو زندگیم گیج میزنم که انگار یه ظهرخوابیدم و عصر بیدار شدم . نه میدونم کجام،نه میدونم شبه یاروز،نه میدونم چندشنبس! اصلا هیچی نمیدونم ..!
-پوچ پوچ...
یهو پیام داد: چیشده؟ جواب دادم چی چیشده؟ گفت "هرموقع زیاد استوری میذاری یعنی اکی نیستی، حالا بگو چیشده"
خواستم بگم حس خوبیه وقتی یکی بلده تورو، جزییات ریزی که هیچ کسی نمیدونه رو، میفهمه.
ولی بنظرم وقتشه که برات بنویسم: همه ی وجودم از دلتنگی داره از هم میپاشه.. توی رگ هام به جای خون دلتنگی در جریانه.. بیا و بغلم کن.
الان توی خنثی ترین حالت ممکنم
جوری زمین خوردم که حتی دلم نمیخواد به بلند شدن فکر کنم!
جوری شکستم که حتی دلم نمیخواد یه فکری به ترمیم خودم کنم!
جوری داغونم که حتی دلم نمیخواد به خوشحالی فکر کنم!
جوری زندگیم از بین رفته که حتی دلم نمیخواد چشمامو وا کنم تا زندگیمو ببینم...
انگار بارون اومده من خواب بودم، انگار همه دوستام رفتن مهمونی و منو دعوت نکردن، انگار افتادم زمین و به جای ناز و نوازش بازم کتک خوردم، انگار به همه جایزه دادن و به من که رسید جایزه ها تموم شده، انگار بچه ها تو کوچه دارن بازی میکنن اما منو توی بازیشون راه نمیدن، انگار همه شادن و بازم فقط من غمگینم!
باد مارا خواهد برد
واسه ولنتاین ببریدش باهم یکم قدم بزنید؛ دوتا هات چاکلت داغ بگیرید گرم بشید، پیشونیشو ببوسید و در آخر
به طور خیلی عجیبی دلم می خواد دستاتو بگیرم، تو چشمات نگاه کنم و بهت بگم که دوست دارم، بهت بگم شدیداً جذبت شدم و دلم واست تنگ می شه، دلم می خواد صورتتو بگیرم بین دوتا دستم و تند تند بوست کنم، دلم می خواد بهت نزدیک تر شم، دلم می خواد همش بهت پیام بدم، دلم می خواد بهت بگم بهشتم اومدن چندتا نوتیف پشت سر هم از توعه، دلم می خواد یکسره کنارم باشی و باهم بریم جلو، دلم می خواد یه هندزفری و تو بذاری یکیو من و باهم آهنگامونو گوش بدیم، دلم می خواد بهت بگم وقتی پیشمی خوشحالم و از همه چی دورم، دلم می خواد بهت بگم اشتباهی اسم بقیه رو اسم تو صدا می زنم، دلم می خواد بهت بگم نمی تونم از توی سرم بیرونت کنم و فکرم یکسره درگیرته و روی هیچی جز تو تمرکز ندارم ، دلم می خواد خودمو خالی کنم ولی متاسفانه یک درونگرای غدم که در بهترین حالت تو چشمات نگاه می کنه و بهت لبخند می زنه و انتظار داره تو همه چیو بفهمی.
-دیاکو.
گاهی اوقات از قوی بودن خسته می شی؛ دلت می خواد یک استعفانامه بلند بنويسی ، بعد هم وسايلتو جمع كنی و بری یه جای دور، یه جای دور دور. جايی كه اگر ازت پرسيدن قوی هستی يا ضعيف، بگی خیلی ضعيف. بگی دلم می خواد يكی زير بال و پرمو بگيره و جای من قوی باشه، و من با خیال راحت خوب استراحت كنم. استراحتی قدر یک عمر، قدر همه ی خستگيام، قد تمام قوی بودنام.
باد مارا خواهد برد
به طور خیلی عجیبی دلم می خواد دستاتو بگیرم، تو چشمات نگاه کنم و بهت بگم که دوست دارم، بهت بگم شدیداً
برای من از فکرای عجیبت بگو، برام از آرزوهاتو اهدافت بگو، از فانتزیات و مورد علاقه هات، از کارای مفیدی که کردی، از کمکایی که به افراد رسوندی، از ایده های جدیدت و خوابایی که می بینی، از ضربه هایی که خوردی و طرز گذروندشون، برام از کتابایی که خوندی بگو از فیلمایی که دیدی از آهنگایی که گوش می دی، برام از نویسنده ای که دوسش داری بگو، از شعرایی که خوندی، برای من شنیدن داستان روابط گذشتت و برنامه های خوشگذرونی هر شبت یا لباسایی که می خوای بپوشی و مدل مویی که انتخاب کردی جذاب نیست، حتی حرفای احساسیت منو تحت تاثیر قرار نمی ده. من ظاهرتو نمی خوام. بذار بشناسمت، بذار بدونم فقط جسم متحرک نیستی و از خودت شخصیت داری و از درون زیبایی، بذار بفهمم در چه حد عاقل و بالغی، بذار بیام تو ذهنت و ببینم اونجا چی برای ارائه کردن داری.
-دیاکو.
احتیاج دارم یه نفر بیاد بهم بگه من تمام این مدت از دور حواسم بهت بود و داشتم کارای لازم رو انجام میدادم که از اینجا دورت کنم، الانم همه چی آمادست، وقت رفتنه.