من صورتش را هر لحظه میدیدم.صدایش را پیش گوشم بسیار نزدیک میشنیدم وَ هرشب کنار من روی تختم سنگینی وزنش را احساس کرده ام.صبح ها با یکدیگر بیدار شده ایم وَ عمیقا همیشه هوادار من بوده است.
چطور میشود غمم را دوست نداشته باشم؟
You know what’s different about you?
you still make me smile, after all those cries.
دلم یه هیولای خیلی خیلی گنده مثل سالیوان میخواد. با دستای بزرگ، بدن درشت و قد بلند که تو بغلش مُچاله شم.
مَن رفیق خوبی نیستم.
پارتنر خوبی نیستم.
فَرزند خوبی نیستم.
حتی آدم خوبی هَم دیگه نیستم تلاشم رو کردم تا خوب باشم خوب باقی بمونم اَما دیگه مُهم نیست ، از این به بعد میخوام فقط خوبِ خودم باشم آدما با شرایط تَغییر میکنن.
تلاش کردم نقش بازی کنم
تلاش کردم بگم خوبم
بگم همچی داره خوب پیش میره!
اما نرفت، یه شب دیگه برای همیشه صورتم شد زشت ترین صورت.
دیگه یه اخم زشت نشست رو لبخندم.