یه روزی لابهلای اشکام غرق میشم.
یه روزی صبح فردا خورشید بدون من طلوع میکنه.
یه روزی اسم من فقط اسمه.
و من اونقدر خستم که کاش فردا همون روز باشه.
روزایی که با تو داشتم مثلِ زندگی کردن تو رویا بود؛ همونقدر که برایِ بقیه دست نیافتنی بود، هردومون میتونستیم اون رویا رو با تمام وجودمون لمس کنیم. ولی الان یاد اوریِ اون ها مثلِ تازه کردنِ زخم هایِ کهنه اس.