وقتی ازم میپرسی چرا عصبی ای و میگم نمیدونم دلیلش این نیست که نمیدونم
دلیلش اینه که صدتا چیز کوچیک که به نظرت چرت میرسن روی هم جمع شدن و تهش شده عصبانیت من
حالا بیام این صدتا رو تعریف کنم و برات بچینم که تهش بفهمی یا نفهمی؟
همون فکر کنی یه دیوونه ایی چیزیم راحت تره.
ما کسی رو بهدست نمیاریم تا کنترل کنیم، محدود کنیم، آزادیش رو بگیریم و عذابش بدیم، ما انتخاب میکنیم که پَر پرواز چه کسی باشیم تا کنار هم رشد کنیم و از زندگی لذت ببریم.
اسم رنج و عذاب دادن رو عشق نزارین.
هیچ آدمی رو پین نکنین تو صفحه چتتون !
اونی که آدم واقعی واسه شما باشه
کاری میکنه که هیچ وقت چتاتون نیاد پایین ...
یکی از سختی های بزرگ شدن اینه که مجبوری به یه سری از آدما اعتماد کنی تا یاد بگیری به هیچکس اعتماد نکنی !
آیا تابهحال کسی را در زندگیتان داشتهاید که عکسش را باز کرده و تا ریزترین جزئیات صورتش را با دقت نگاه کنید؟
- جمال ثریا
تا به حالا در زندگی ام انقدر احساس بیچارگی و ناخوشی کرده ام که حسابش از دستم در رفته است.
گاهی حتی نمیتوانم به چه چیزی و یا به چه کسی دلخوش کنم، اطرافم را نگاه میکنم و میبینم هر یک از این آدمها یک دلیلی برای ادامه به زیستن دارند و من؟
اصلا نمیدانم برای چه زنده مانده ام، تنها میدانم که این انتظار و امید های واهی جز فلاکت و حسرت چیزِ دیگری برایم باقی نگذاشته است.
تنها چیزی که تو وجودم پرورشش دادین تنفر بود و من هر روز باید این علف هرز ها رو هرس کنم تا کل وجودمو نخورن .
ببین
درسته آدم جالبی نیستم.
ولی من میشم پناهگاهت.
خواستی آروم بگیری، من گوشه دیوار وایستادم تا تو بیای سمتم.
آره، بدون که هستم.
همیشه و همیشه.
من سکوت میکنم تا بفهمم حرف هایت را
تو آنقدر حرف میزنی تا نفهمی دلیل سکوتم را
-محمد همایون
نمیدانم این موضوع از کجا تا به حالا مرا درگیر خودش کرده است اما به خودم آمدم و دیدم در برابر غم هایم و هرچیزی که متعلق به من است به قدری بی دفاع شده ام که اگر همین حالا تمامِ داشته ها و نداشته هایم را آتش بزنند، جز نگاهی که حسرت را به دوش میکشد عکس العمل دیگری نخواهم داشت.