eitaa logo
باد مارا خواهد برد
2هزار دنبال‌کننده
739 عکس
74 ویدیو
1 فایل
غم. دردِ خاموش. زخم‌هایی که جوانه می‌زنند. تن و روحِ آگاه، در مرز باریکِ بودن و نبودن. جاری در سایه‌ها، پذیرای تلخیِ جهان، و همچنان بودن تا سر حد ممکن.
مشاهده در ایتا
دانلود
ما کسی رو به‌دست نمیاریم تا کنترل کنیم، محدود کنیم، آزادیش رو بگیریم و عذابش بدیم، ما انتخاب میکنیم که پَر پرواز چه کسی باشیم تا کنار هم رشد کنیم و از زندگی لذت ببریم. اسم رنج و عذاب دادن رو عشق نزارین.
هیچ آدمی رو پین نکنین تو صفحه چتتون ! اونی که آدم واقعی واسه شما باشه کاری میکنه که هیچ وقت چتاتون نیاد پایین ...
یکی از سختی های بزرگ شدن اینه که مجبوری به یه سری از آدما اعتماد کنی تا یاد بگیری به هیچکس اعتماد نکنی !
آدما خودشون بلدن به خودشون گند بزنن؛ شما کاری نکنید، بهش زمان بدید.
آیا تا‌به‌حال کسی را در زندگی‌تان داشته‌اید که عکسش را باز کرده و تا ریزترین جزئیات صورتش را با دقت نگاه کنید؟ - جمال ثریا
تا به حالا در زندگی ام انقدر احساس بیچارگی و ناخوشی کرده ام که حسابش از دستم در رفته است. گاهی حتی نمیتوانم به چه چیزی و یا به چه کسی دلخوش کنم، اطرافم را نگاه میکنم و میبینم هر یک از این آدمها یک دلیلی برای ادامه به زیستن دارند و من؟ اصلا نمیدانم برای چه زنده مانده ام، تنها میدانم که این انتظار و امید های واهی جز فلاکت و حسرت چیزِ دیگری برایم باقی نگذاشته است.
تنها چیزی که تو وجودم پرورشش دادین تنفر بود و من هر روز باید این علف هرز ها رو هرس کنم تا کل وجودمو نخورن .
ببین‌ درسته آدم جالبی نیستم. ولی من میشم پناهگاهت. خواستی آروم بگیری، من گوشه دیوار وایستادم تا تو بیای سمتم. آره، بدون که هستم. همیشه و همیشه.
من سکوت میکنم تا بفهمم حرف هایت را تو آنقدر حرف میزنی تا نفهمی دلیل سکوتم را -محمد همایون
نمیدانم این موضوع از کجا تا به حالا مرا درگیر خودش کرده است اما به خودم آمدم و دیدم در برابر غم هایم و هرچیزی که متعلق به من است به قدری بی دفاع شده ام که اگر همین حالا تمامِ داشته ها و نداشته هایم را آتش بزنند، جز نگاهی که حسرت را به دوش می‌کشد عکس العمل دیگری نخواهم داشت.
تویی که ی زمانی داستان زندگی من بودی الان حتی سر و ته زندگیمم نیستی؛ تو راهتو کشیدی و رفتی ولی من هنوزم تو قلبِ سیاهِ تو خالیم شده ام غرق شدم، که پر از توعه. تو مثلِ خلا ای شدی که قلبم رو پر کرده. ولی بذار اینو بهت بگم که راحت نیست ازت گذشتن. من فکر میکنم و انقدر تو فکرایی که با نخِ نامرئی وصل شدن به تو محو شدم که چیزی از من نمونده. تو نیستی ولی جسمم و روحم‌ و قلبم و غرقِ خودت کردی؛ و اینجاست که وجودِ من غرق شده از نداشتنِ تو.
نمیدانستم باید چه کاری انجام دهم. مردم را نگاه میکردم که در زندگی شان احساسِ سرخوشی می‌کردند و من؟ میدانید.. ظلمِ بزرگی در حق خودم کرده بودم، چرا که خودم را گوشه ای با اشک هایم به حالِ خود رها کرده بودم.