eitaa logo
باد مارا خواهد برد
2هزار دنبال‌کننده
739 عکس
74 ویدیو
1 فایل
غم. دردِ خاموش. زخم‌هایی که جوانه می‌زنند. تن و روحِ آگاه، در مرز باریکِ بودن و نبودن. جاری در سایه‌ها، پذیرای تلخیِ جهان، و همچنان بودن تا سر حد ممکن.
مشاهده در ایتا
دانلود
من سکوت میکنم تا بفهمم حرف هایت را تو آنقدر حرف میزنی تا نفهمی دلیل سکوتم را -محمد همایون
نمیدانم این موضوع از کجا تا به حالا مرا درگیر خودش کرده است اما به خودم آمدم و دیدم در برابر غم هایم و هرچیزی که متعلق به من است به قدری بی دفاع شده ام که اگر همین حالا تمامِ داشته ها و نداشته هایم را آتش بزنند، جز نگاهی که حسرت را به دوش می‌کشد عکس العمل دیگری نخواهم داشت.
تویی که ی زمانی داستان زندگی من بودی الان حتی سر و ته زندگیمم نیستی؛ تو راهتو کشیدی و رفتی ولی من هنوزم تو قلبِ سیاهِ تو خالیم شده ام غرق شدم، که پر از توعه. تو مثلِ خلا ای شدی که قلبم رو پر کرده. ولی بذار اینو بهت بگم که راحت نیست ازت گذشتن. من فکر میکنم و انقدر تو فکرایی که با نخِ نامرئی وصل شدن به تو محو شدم که چیزی از من نمونده. تو نیستی ولی جسمم و روحم‌ و قلبم و غرقِ خودت کردی؛ و اینجاست که وجودِ من غرق شده از نداشتنِ تو.
نمیدانستم باید چه کاری انجام دهم. مردم را نگاه میکردم که در زندگی شان احساسِ سرخوشی می‌کردند و من؟ میدانید.. ظلمِ بزرگی در حق خودم کرده بودم، چرا که خودم را گوشه ای با اشک هایم به حالِ خود رها کرده بودم.
تو دلیل زنده بودنمو میدونی دیگه ؟ پس دلیلمو ازم نگیر.
این حس که نصفه شبا میاد سراغم دستشو‌ میذاره رو گلوم میخواد خفم‌کنه چیه؟ الان اومده سراغم. همراهش دلشوره و تپش قلبم آورده.
باشه تقصیر منه باشه مشکل از منه باشه من عصبی و منزویم شما که خوبین شما که با فهمین میشه ازتون بخوام دست از سر من بردارین میشه اصلا باهام حرف نزنین میشه فقط من و به حال خودم راحت بزارین تو که میدونی من مشکل دارم چرا انقدر کش میدی چرا انقدر میپرسی وقتی من نمیخوام حتی یه کلمه هم حرف بزنم چرا وقتی میبینی عصبیم بازم ادامه میدی چرا چرا؟ مثل همیشه اخرشم من بدم.
دیدی یه آدم میاد تو زندگیت و دقیقا زمانی که با تموم وجود دوسش داشتی همچی بینتون تموم میشه؟ تو کلی میشینی گریه میکنی. با خودت میجنگی. زمان میگذره. تو دیگه حوصله خودتم نداری. دقیقا همون موقع ها یهو یکی میاد تو زندگیت که همچی عوض میشه. بهت ثابت میکنه چون اولی بد بود قرار نیست دومی هم بد باشه. و آره. میخوام بگم بعضی از آدما اینطوری حضورشون دلگرم کنندست.
متاسفانه من همه چیو خنده‌ دار می‌دونم.
بد مردمانی شده‌ایم. افسارگسیخته ، رم کرده ، خونخوار ! هر روز صبح ، چنگال‌ها تیز شده و آماده دریدن. پوزه‌ها خونین و پنجه‌ها بیرون زده ! صبح که برمی‌خیزیم ، نیش‌های خود را آغشته به زهر می‌کنیم و تا شب ، بی‌وقفه ، نیش می‌زنیم و نیش میزنیم و نیش می‌زنیم. هنگام سجده به خدا که می‌شود، به ثانیه نمی‌کشد عباداتمان و نوک می‌زنیم به زمین. اما کافیست همدیگر را ببینیم؛ منقارهایمان را همانند خنجر، تا انتها درون قلب یکدیگر فرو می‌بریم. کجا رفتند آن انسان صفتان؟ کجا رفتند آن‌ هایی که روح مهربانشان همانند پولک زیر نور خورشید می‌درخشید و بال‌هایی از جنس نور داشتند؟ درنده شده‌ایم؛ می‌دریم و می‌گذریم از روی جنازه‌ی همدیگر. زیر دست و پا له می‌کنیم پیکر یکدیگر را. کجای تاریخ جامانده‌ایم؟ چه برسرمان آمده که دیگر "انسان" نیستیم؟ بد مردمانی شده‌ایم؛ بد !