وقتی آشغالارو میذاری دم در، میری بهشون سر بزنی ببینی در چه حالن؟؟
مسلما نه!
پس از پیگیری افرادی که از زندگیت بیرونشون کردی دست بردار.
هیچکس بلد نیست کجا نمک بپاشه، جز به
همون زخمی که خودت بهشون نشون دادی.
چه کسی میتواند چنان نزدیک باشد، که تَرَک های جان و روانم را ببیند؟
_معین دهاز.
گاهی فکر میکنم
کاش به جای تو معشوقهای مُرده داشتم
به قبرستان میرفتم
برای تمام مردگان شعر میخواندم
و به خانه باز میگشتم
بیآنکه نگران مردانی باشم
که در کمین شکار توأند
- جواد گنجعلی
سرانجام یک شب با انبوهی از درد های پنهان شده در جانم مواجه خواهم شد و در آخر تا ابد شبیه به یک زنده ی مُرده، به زیستن ادامه خواهم داد.
مقصودم زندگی بود.
به مرگ رسیدم...
امروز صبح یه جور متفاوتی بیدار شدم. پذیرفتم که زندگی جریان داره. شاید هنوزم دوستت داشته باشم. دلم برات تنگ بشه، ولی بدون تو برام بهتره.
پس این فصل از غم و درد رو میبندم چون من لیاقت خوشحال بودن رو دارم. دو دستی چسبیدن به چیزی منو قوی نمیکنه اما رها کردن اینکارو میکنه.
یه روز باهات خداحافظی میکنم و بهت میگم:
«امروز همه دوست داشتنامو تبدیل به جرات میکنم و میرم از کنارت، هرچند عقب سر نگران باشم، هرچند پر از حسرت و افسوس برای روزای خوبی باشم که می تونستیم داشته باشیم و تو نذاشتی سر برسن،
هرچقدر عذاب وجدان داشته باشم که از دور نمی تونم مواظبت باشم،
ولی امروز قطعا رها خواهم شد از بار سنگین بلاتکلیفیهایی که توش گیر کردم،
از دوست داشتنی که بوی حماقت میداد، امیدوارم همیشه خوب بمونی و زندگی آرومی بدون من داشته باشی.»
میخوام بدونی که من همیشه کنارتم.
حتی اون لحظه که حس کردی خیلی تنهایی و حواس هیچکس به تو نیست…