eitaa logo
باد مارا خواهد برد
2هزار دنبال‌کننده
739 عکس
74 ویدیو
1 فایل
غم. دردِ خاموش. زخم‌هایی که جوانه می‌زنند. تن و روحِ آگاه، در مرز باریکِ بودن و نبودن. جاری در سایه‌ها، پذیرای تلخیِ جهان، و همچنان بودن تا سر حد ممکن.
مشاهده در ایتا
دانلود
_من نمیدانستم معنی هرگز را تو چرا باز نگشتی دیگر
امروز صبح یه جور متفاوتی بیدار شدم. پذیرفتم که زندگی جریان داره. شاید هنوزم دوستت داشته باشم. دلم برات تنگ بشه، ولی بدون تو برام بهتره. پس این فصل از غم و درد رو می‌بندم چون من لیاقت خوشحال بودن رو دارم. دو دستی چسبیدن به چیزی منو قوی نمی‌کنه اما رها کردن اینکارو می‌کنه.
یه روز باهات خداحافظی می‌کنم‌ و بهت می‌گم: «امروز همه دوست داشتنامو تبدیل به جرات می‌کنم و می‌رم از کنارت، هرچند عقب سر نگران باشم، هرچند پر از حسرت و افسوس برای روزای خوبی باشم که می تونستیم داشته باشیم و تو نذاشتی سر برسن، هرچقدر عذاب وجدان داشته باشم که از دور نمی تونم مواظبت باشم، ‏ولی امروز قطعا رها خواهم شد از بار سنگین بلاتکلیفی‌هایی که توش گیر کردم، ‏ از دوست داشتنی که بوی حماقت می‌داد، امیدوارم همیشه خوب بمونی و زندگی آرومی بدون من داشته باشی.»
میخوام بدونی که من همیشه کنارتم. ‏حتی اون لحظه که حس کردی خیلی تنهایی و حواس هیچکس به تو نیست…
کاش من اونی بودم که هر لحظه دلتنگشی. 14:52
رفتن کار ساده‌ایست در حالی که فراموش کردن انقلابی‌ست بزرگ.
من؟توی یه مود عجیبی گیر کردم توی ی مودی بین غمگین و عصبی بودن گیر کردم،نمی‌دونم ناراحت باشم یا عصبی،نمیدونم ب کلیم بگیرم یا اهمیت بدم،نمیدونم حرفایی که دارمو بزنم یا سکوت کنم،واقن هیچی نمیدونم فقط میدونم اصلا از این حال و وضعیتی که دارم خوشم نمیاد.
روز و ماه چيست؟! براي من معنى ندارد ، براى كسی ك در گور است زمان معنى خودش را گم میكند . -صادق هدایت
هر موقع که نیاز داشتم به کسی تا بهش تکیه کنم، یا بشینم روبه‌روش‌و گریه کنم تو بودی. وقتایی که باهات حرف میزدم حس میکردم تو خود منی، همونقدر باهات احساس نزدیکی میکردم و بهت اعتماد داشتم. تو منو تو بدترین شرایط هم درک کردی. حتی وقتایی که خاطرات بد تو ذهنم میومدن تو طوری بهم دلگرمی میدادی که به جز وجود پررنگت به هیچ چیز دیگه ای فکر نکنم. تو، برای من، با همه فرق داری. خلاصه بگم، تو بهترین آدم هستی که تو زندگیم داشتم.
دل نازک شدم؛ دکتر گوشت با منه؟! دل نازک شدم مدتیه واسه خودم کلا یه تیکه ابر شدم؛ همه میگن مال آب و هواس؛ میگن هوای شهر کثیفه، اگه بارون بیاد همه مریضی ها خوب میشه. دل نازکی مریضیه دکتر؟ باس نمونه برداری کنین؟ آزمایشی چیزی! میشه جراحی کنین ابرای گلومو دربیارین؟ میدونم خطر داره ها اما ، خطرش کمتر از حرفاییه که قورت میدیم! من خیلی خسته شدم دیگه؛ خسته شدم از این همه شب ، از این همه روز ، از این همه هی درست میشه نترس گفتن به خودم. که بدونم دروغه ‌و دیگه هیچی و هیچوقت درست نمیشه! اصن آدم دلش میخواد بترسه ، دلش میخواد ابر بشه بباره بلکه هم تموم بشه این همه سرب داغ توی گلو ، توی نگاه. کاری میشه کرد؟! 14:55
دیگه ندارمش.