بهار شد نبودی، تولدم شد نبودی، تابستون شد نبودی، تابستون داره تموم میشه هنوزم نیستی، دیگه کِی میخوای بیای و باشی پس؟
من از این واقعیت متنفرم که فکر می کنم تنها راهی که می تونم از خودم و آدم های اطرافم محافظت کنم تنها بودنه
این هوای گرفته او را کاملا غمگین ساخت!
فکر کرد : "کاش دوباره کمی میخوابیدم تا
همه این مزخرفات را فراموش بکنم"
از انگشتانش غم میچکید !
خِرخِره ی کدام لحظه را دریده بود ، خدا داند .
13:39
آنا بانوی زیبای سرزمین 'اوپال'
امروز همون روزیه که خدا یکی از فرشته هاشو زمینی کرده و چقدر خوشحالم که باهات آشنا شدم
امیدوارم تو تموم روزهای عمرت خوشحال و خندون باشی و موفق.
مبارکه تولدت:")🌱☁️
|@ooOPAL|
باد مارا خواهد برد
کاش پسر بودم . . . نشون میدادم چطور باید با یه دختر با کسی که دوسش داری و عاشقشی رفتار کنی براش تک
میگفت بودنت بوی نون سنگکِ تازهٔ صبحِ جمعه رو میده،
بوی چوب سوختهٔ وسط جنگل،
بودنت صدای بارون روی شیروونی چوبی میده،
صدای خندهٔ بچه واسه خوشحالی کارنامه،
میگفت بودنت بوی وانیل و شکلات داغ میده وسط یه روز سرد زمستون،
بوی کولر آبی همراه یه کاسه آلوچهٔ نمکزده وسط گرمای تابستون،
میگفت وقتی هستی انگار آدم سرِ ثانیه آخر چراغ قرمزو رد میکنه،
انگار ثانیه آخری که غذا بسوزه یادش میاد که زیر گازو خاموش کنه،
انگار بابات میخواسته مچتو بگیره و در رفتی،
میگفت وقتی هستی همون حسی رو داره که بعد از ده ساعت کار میای خونه و لش میکنی رو تخت،
همون حسی که جای رد کش جورابتو میخارونی،
همون حسی که بچه یه ساله بدقلق، دستاشو وا میکنه که بپره بغلت.
میگفت یهجوری بودنت خوبه انگار صدای سرخ شدن سیبزمینی میده وسط روغن زیاد،
صدای جیغ نوجوونی رو میده که کنکور قبول شده،
صدای خنده دوتا دوست صمیمی رو میده که صورتشون سرخ شده،
بودنت صدای معلم دبیرستانمو میده که میگه «تو نه پشتسریت»،
صدای کارمند بانکو میده وقتی زنگزده بگه تو قرعهکشی برنده شدی،
میگفت دوستداشتنت یهجوری خوبه انگار از خواب میپری ولی هنوز کلی تایم داری بخوابی،
حس روزی که رییست فردا رو تعطیل میکنه،
یهجوری خوبه انگار وسط دعوا جوابای خوب به موقع یادت اومده،
انگار وقتی بیپول بودی صدای اساماس واریز شنیدی،
انگار یکی نشسته واست روز تولدت با پیانو آهنگ تولدت مبارک نواخته،
انگار کیف پول و مدارکتو گم کردی و یکی زنگ زده گفته پیدا شده،
بودنت یهجور خوبه انگار فروشنده بهت کلی تخفیف داده،
انگار رفتی رو ترازو و رسیدی به وزن ایدهآل،
انگار اونم همینقدر که دوسش داری، دوسِت داره.
"برای او
"زیر دوش فریاد میزد"
دروغه،همه چی دروغه.حرفا دروغه.فیلما دروغه.زمان دروغه.قصه ها دروغن.
تو دروغی.دروغی.یه دروغ بزرگ.
مثل وقتایی که واسه عروسکم مادری میکردم.مثل اولین باری که تو رویام بوسیدمت.مثل نوازش هایی که هیچوقت نداشتمشون.دروغی مثل خنده هایی که هیچوقت نبودن و گریه هایی که پنهون شدن.مثل تمام وقتایی که بهت میگفتم خوبم،اما خوب نبودم.
"تا دوساعت بعد شانههایش زیر دوش میلرزید."