من از کسی به دل نمی گیرم؛
یه دایره توجه تو زندگیم دارم که هرکی داخلشه برام به شدت اهمیت داره و براش تمام تلاش و توجهمو میذارم و کنارشم.
ورود به این دایره سخته، اما خارج شدنش هیچ کاری نداره.
پس دیگه خودمو زیاد درگیر چرا و چون رفتار بد دیگران نسبت به خودم یا عوض شدنشون نمی کنم، از حدشون بگذرن مجبورم راه خروج رو نشونشون بدم.
دیگه واقعا وقت و حوصله بحث کردن نیست .
مشکلی با خلوت بودن زندگیم ندارم، فقط میخوام همونایی که هستن واقعی و درست باشن! همین.
و یه روز بالاخره اتفاق میفته!
بلند میشیم و میبینیم همونجاییم..
همونجایی که به نظر همه چی درست میاد..
همونجایی که ببینیم قلبمون آرومه، روحمون حالش خوبه و لبخندمون واقعیه..
همونجایی که رویاها واقعیه و هیچی نیست که نگرانمون کنه!
پس لطفا ادامه بده :)
دلم میخواد یه پلاکارد بگیرم دستم که روش نوشته: من با يه نخ خيلى نازک به اين دنيا وصلم با من مدارا کنید. من غرق استرسم، کوچیک ترین موضوعات باعث میشه ساعت ها بهش فکر کنم و خودخوری کنم، من غرق غم، اظطراب، احساس سختی و فشار، ناراحتی، بیحوصلگی، اورثینک، و بی اعتمادی هستم، من پر از احساس ناکافی بودن و خوب نبودن هستم، و در عین حال تلاش ميكنم كه اين نخ نازک بريده نشه و سعی میکنم شرایط رو هندل کنم.
در زبان فرانسوی"𝐈𝐧𝐨𝐮𝐛𝐢𝐚𝐛𝐥𝐞"
به معنی فراموش نشدنی.
حتی اگر سالها از خاطرات قدیمی بگذره
یا حتی اگه فرسنگها فاصله ایجاد بشه
گردِ خاک، روی اون خاطرات نمیشینه
و بذرِ غمش تا ابد زنده میمونه !
اگر برات وقت میزارم ، اگر وسطِ چت باهات استیکر میدم ، اگر نقطه نمیزارم ته کلماتم ، اگر همه اینا ..
پس تو مهم ترین آدمِ منی ؛
زمان:
حجم:
149.8K
جمشید؛ اگه پاییز انقدرا که تو میگی خوبه چرا ما هر سال روز اول پاییز دلمون خالی میشه:))
هنوزم روحم مشت میزنه به قفسه سینم و میگه
نمیخوای بذاری من برم؟
هوم؟ نمیبینی؟
بذار برم.
بذار یبار دیگه پرواز کنم.
غم دارم.
بغض دارم.
دلم بغل میخواد.
بغل واقعی.
از اون بغلا که یهو میترکی داد میزنی و گریه میکنی.
نه؛ من نصیحتِ منطقی و راه حل و عزیزم میگذره و میخوای بریم بیرون یه هوایی بخور و نگرانتم و میفهمم و خودتو ناراحت نکن و هرچیزِ مضحک و مصنوعیِ دیگه ای شبیه به اینا نمیخوام.
من میخوام یه سیگار بذاری تو دستم و بگی گریه کن ؛ آدما دقیقاً همینقدر بیخودن دقیقاً همینقدر غیرقابل تحمّل . بهم حق بدی بگی اشکال نداره اگه تنفّر و انزجار همه ی روحتو آلوده کرده و مثل لکّه های تیره افتاده روی وجودت . اگه هربار که میری جلوی آینه روحت داد میزنه : ولم کن ، دست از سرم بردار .