ناراحت کردن یه آدم مثل پرت کردن یه تیر به آسمونه که نمیدونی کجای زندگیت قراره برگرده پایین و یقهی خودتو بگیره.
تو همون آدمی هستی که اگه ازت خبر نگیرم، اگه بهت مسیج ندم، اگه بهت زنگ نزنم یاد و خاطرم از زندگیت محو میشه و منو نمیشناسی، به همین راحتی!
اما من دیگه آدم سابق نیستم میدونی تغییر کردم، الان اگه یکبار مسیج دادم، بار دوم هم میدم و میگم اشکال نداره ولی بار سومی برای من وجود نداره.
آدما خودشون توی زندگیم جایگاهشون را پیدا میکنن.
خودشون با خواسته خودشون میان و هروقت خواستن میتونن برگردن.
هر رفتاری از من ببینن انعکاس رفتار خودشونه نه کمتر نه بیشتر.
ممکنه تا دیروز اینستاگرامم، تلگرامم، واتس اپم، اولین پیوی توی چت هام باشن ولی به مرور توی الویت های زندگیم هم نباشن.
رابطه بین دو نفر عشق میخواد!
توجه میخواد!
مسئولیت پذیری میخواد!
تعهد میخواد!
ایناست که یه رابطه خوب رو میسازه، اگه هر کدوم ازینا نباشه فروپاشی اون رابطه خیلی نزدیکه.
اگه یک روز خواستی گریه کنی؛ منو صدا بزن، قول نمیدم که بخندونمت ولی میتونم باهات گریه کنم،
اگه یک روز خواستی فرار کنی؛ واسه اینکه منو صدا بزنی اصلاً درنگ نکن، قول نمیدم که ازت بخوام بمونی، ولی میتونیم باهم فرار کنیم،
اگه یک روز نمی خواستی با کسی حرف بزنی، منو صدا بزن تا باهم سکوت کنیم، اگه یک روز منو صدا زدی و جوابی نشنیدی، تو بدو بیا سمتم چون اینبار قطعا من به تو نیاز دارم.
موقع عصبانیت حواستون باشه با کی و چجوری دارین حرف میزنید همه چی حل میشه و حالتون خوب میشه اما یِ حرفایی یِ لحنایی هیچوقت از دلِ طرفِ مقابل پاک نمیشه...
زندگی به تو یاد میده هرکسی هم حذف بشه تو همون میمونی، چند روز خودت رو گم میکنی، چند ماه احساس میکنی یک چیزی کمه، و به خودت میای میبینی زنده ای، سالمی، میخندی، این خاصیته زندگیه.
توی افسانه هایی که داریم یه افسانه خیلی جالب هست که اگه چشمها برای اولین بار زیبایی خیره کننده ای رو ببینن هیچوقت نمیتونن فراموشش کنن(:
چند سال میشه حتی یه قطره اشک از چشمام نیامده.. خسته شدم از بغضو حس خفگیه ته گلوم؛دلم امشب عجیب گریه میخواد. ازون گریه هایی که جلو دهنتو میگیریو نفس نفس میزنی تا کسی صدای هق هق زدناتو نشنوه و تو تا صبح اونقدر زجه بزنی تا خالی بشی
این روزا خیلی خسته کنندست، دیگه حس و حال چیزی نیست، دیگه ذوقی برای پاییز و پوشیدن هودی تو هوای سرد و خوردن هاتچاکلت زیر هوای بارونی ندارم؛ این پاییز بدترین پاییز عمرم بود .
هم سن و سالامو که میبینم ؛ حس میکنم خیلی عجیب و منزوی ام ، نه اکیپی دارم ، نه هر روز کافه گردی میکنم ، نه دوستی های بلند مدت دارم . نه کویر و طبیعت میرم.
تنها شباهتم به هم سنام فقط سنمه.
شبیه مِه شده بودی...
نه می شد در آغوشت گرفت...
و نه آنسوی تو را دید تنها می شد...
در تو گم شد که شدم!
- رویا شاه حسین زاده