آلباتروس میدونی چیه؟
اسم یه نوع پرنده دریاییه که سمت شمال اقیانوس آرام زندگی میکنه این پرنده نه تنهاساعتا بلکه سال ها میتونه پرواز کنه! تو تموم عمرش یه جفت برا خودش انتخاب میکنه تا انتهای زندگیش با همون جفتش سر میکنه:)
و اگه جفتش زودتر بمیره هیچ وقت جفت دیگه ای انتخاب نمیکنه و تا ابدو یه روز تنها زندگی میکنه!
کاش آدما هم آلباتروس بودن:)
رو دَر خروجی یه کافه نوشته بود:
«آدم کسی رو که بیشتر از همه دوست داره زودتر از دستش ناراحت میشه!
این حساسیت از دوست داشتن زیاده..
پس لطفا درکش کن نه ترکش..»
حقیقتا قلبم از این جمله=))
ازم پرسید
چطوری اینقدر قوی شدی؟!
بهش گفتم:
«اون آدمی که من بهش خیلی نیاز داشتم، بهم یاد داد که من به هیچکسی نیاز ندارم...»
بعضی ها اومدن که معجزه ی زندگی ما باشن میان که وسطِ بدبختی های روزمره ات، برای لحظاتی هم که شده پرت بشی وسط خوشبختی میان که حتی وقتی از دردهات براشون حرف میزنی، از اینکه اونو داری که اینطور دو جفت گوش شده برای شنیدنِ حرفات،کیف کنی و یهو دردات فراموشت بشن:))
سیوش کن “Irripetibile” یعنی کسی که هر چقدر زمان بگذره بازم واست تکراری نمیشه و هر روز بیشتر از روز اول دوسش داری و به همه ترجیحش میدی. برات خاصه. مثل یه عشق تکرار نشدنی. یه حس ابدی.
"موود الانم؟"
یک روح نا آروم، یک جسم خسته و یک مغز پر از فکر و خیال های بیش از حد
چه اهمیتی دارد که من به دنیا آمده ام یا نه، زندگی کرده ام یا نه،
مرده ام یا صرفاً در حالِ مردنم، به هرحال باید راهم را همان گونه ادامه دهم، که تا پیش از این دادهام،
بیآنکه بدانم چگونه ادامه میدهم،
یا اینکه چه کسی هستم، یا کجا هستم،
یا اساساً هستم یا نیستم.
- ساموئل بکت
نشستیم کنار هم ،روجدولا، روبروی خیابون…
ماشینا رد میشدن و سوز سرما میخورد رو صورتمون.
من دستامو دور پاهام حلقه کردم سرمو گذاشتم رو زانوهام
اونم سیگارشو مثل همیشه روشن کرد.
همینطوری که داشت نفساشو میداد هوا یهو گفت : نمیتونم،نمیخوام …
سینم میسوزه
انگار قراره منفجر بشم
بعدشم سکوت کرد…
دلم میخواست دستاشو بگیرم اما نمیدونم چرا اینکارو نکردم، فقط به سیگار تو دستاش نگاه کردم.
یهو گفت میدونی چیه؟ دارم دیوونه میشم، چشام پر اشکه، اما نمیریزه بیرون…
نوعی فراموشی عجیب ، نه مانند فراموش کردن گپی عادی که در کافه میزنی . آیا ممکن است چیزی به نام فراموش کردن فعال وجود داشته باشد ، فراموش کردن چیزی نه به خاطر بی اهمیت بودنش ، بلکه به این دلیل که بیش از حد مهم است ؟
- وقتی نیچه گریست ، فریدریش نیچه .
"هر شب که میخوابم میمیرم روز بعد که بر میخیزم ، دوباره متولد میشوم."
- ماهاتما گاندی
14:14