میدونم قول دادم گریه نکنم ، میدونم اگه بفهمی دوباره دارم گریه میکنم قراره کلی دعوام کنی و ناراحت بشی ولی خب نمیتونم نمیشه گریه نکنم حالم بده خیلی بد.
به طرز فجیعی همه چیز غمگینه؛ آدما غمگینن، خیابونا غمگینن، هرچی میشنوی غمگینه، هرچی میبینی غمگینه، اتفاقات این مدت غمگینه، سلولام غمگینن، قلبم غمگینه، مغزم غمگینه. به غم تبدیل شدم.
اشکِ روی گونههاشو با آستینِ لباسش پاک کرد و گوشهی دفترش نوشت:
من هیچوقت زندگی نکردم.
این که میگن " میگذره" هیچ دردی رو از دردهای آدم دوا نمی کنه
من که میدونم می گذره ، من نمیخوام "اینجوری" بگذره.
این حجم از غم و اندوه دیگه تو قلبم جا نمیشه ، داره از چشمام میزنه بیرون.