حالم بده
میشه بغلم کنی؟
حتی اگه مجازی باشه😢
چی شدهههه دخترررر.
ارهههه چرا که نههه. به من بگو چیشیده یکم باهات همدردی کنم شاید حالت بهتر شد.
میشه بگی کدوم کدوم داستانه؟
بنویس کدومع پارتای قبلی هم بزار ممنون
ارههههع
میخوام ناشناس بزارم یه ساعت بعدازظهر بگین تا حرف بزنیم
تو ناشناس بگید چه ساعتی
کتابخانه ی نخونده📚
میخوام ناشناس بزارم یه ساعت بعدازظهر بگین تا حرف بزنیم تو ناشناس بگید چه ساعتی
کویرررررر کویرررررره
فک کنم دیگه نیاز نیست ناشناسو سر بزنم
کی میخوای بزاری ناشناس
ساعت چند
واسه خودت خوبه
من انروز خیلی درس دارم ولی میام
هر ساعتی میخواد باشه میشه بعد از ساعت ۴ باشه تا منم بیام
اللن میخوام برم سر کارام
اهان
در مورد چی حرف بزنیم هم بگو یا ازاده
و اینکه منو یادته...z
در مورد هر چی دوست داشتین. از ساعتای 5 تا 6:30بعدازظهر
بله که یادمه. حالت بهتر شدددد دختررر
باشه پس
من بین اون تایمی که گفتی میام حتما تا باهم حرف بزنیم
ممنون که یادته منو
اره بهترم
یکم البته
خب همیشه نمیره اون حس و هسته ولی بعضی وقتاکم بعضی وقتا زیاددد
https://eitaa.com/waitingbooks/678
z
مرسییی. کاری نکردممم دخترر. خب خداروشکر. خب هر موقع دیدی حالت بدهبگو تو ناشناس تا باهات همدردی کنم دختر
---
پارت پنجم|شبی که ترس آغاز شد
آن شب، هانا حتی یک دقیقه هم نتوانست درست بخوابد.
هر بار چشمهایش را میبست، چهرهی پیرزن مقابلش ظاهر میشد.
«روزی میرسه که مجبور میشی بین نجات دخترت و نجات آدمهای دیگه یکی رو انتخاب کنی.»
هانا پتو را کنار زد و نشست.
به شکمش نگاه کرد.
دخترش آرام بود.
هانا دستش را روی شکمش کشید و زیر لب گفت:
«تو فقط یه بچهای. تو هنوز حتی به دنیا نیومدی. چطور ممکنه باعث مرگ کسی بشی؟»
پاسخی وجود نداشت.
صبح روز بعد، هانا با سرگیجه از خواب بیدار شد.
وقتی خواست از تخت بلند شود، احساس کرد تمام توانش را از دست داده است. دستش را به دیوار گرفت، اما باز هم نتوانست تعادلش را حفظ کند.
با سختی خودش را به صندلی رساند.
چند دقیقه بعد، حالت تهوع شدیدی به او دست داد.
ابتدا تصور کرد به دلیل بارد...اری است، اما این بار احساسش با همیشه فرق داشت.
بدنش سرد شده بود و ضربان قلبش تندتر از حد معمول میزد.
وقتی پزشک امد، فشار خونش را اندازه گرفت و از او خواست استراحت کند.
«فشارت پایینه. باید بیشتر مراقب خودت باشی. اگر علائمت ادامه پیدا کرد، لازم میشه آزمایشهای بیشتری انجام بدیم.»
هانا با صدایی ضعیف پرسید:
«بچهام خوبه؟»
پزشک وضعیتش را بررسی کرد و گفت:
«فعلاً نشونهی مشخصی از مشکل نمیبینم، اما باید تحت نظر باشی.»
487.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلاااام.
ناششناس دارممم.اگر تمایل داری بیا ناشناس اسم من هم اگه خواستی(لیلیت یا لونا)
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_lm6ygev&btn=