جای خاطراتش درد میکند
نه آنقدر که بتوان برایش گریه کرد.
نه آنقدر کم که بشود فراموشش کرد
و هر بار که چیزی یادآور او میشد
همان جایی که نبودنش را پنهان کرده بود، دوباره درد میگرفت ؛
- وَ . .
میدانی ؛
گاهی تظاهر میكنی به خوب بودن ،
اما از درون ، زخمی و متلاشی و تكه تكهای . .
قطعا میتونم بگم اون لحظهای که دلت برا خودت میسوزه ، بدترین و غمگینترین حسِ دنیاعه که تجربه کردی :)..