والقمر۵۹
حسرتش ماند برایم، که بگویی پدرم....
حجم تیری که علمدار زمین گیرش شد
باورم نیست که در حنجره ات جا شده است....
والقمر۵۹
حسرتش ماند برایم، که بگویی پدرم....
کاش دشت رو به رویت لااقل یک مرد داشت ...
یک سوال مادرانه ؛ تیر خیلی درد داشت ؟
•|والقمر۵۹
والقمر۵۹
حسرتش ماند برایم، که بگویی پدرم....
بچه ها دست بابا خوني شده ..
گمونم شش ماهه قربوني شده ..
•|والقمر۵۹
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فبهت الحسین ...
دو قدم می رفت سمت خیمه ...
یک قدم بر میگشت ...
جای اسما و فضه چقدر خالی بود...
ای کاش بودند و اصغر را ؛ مثل محسن
از آغوش می گرفتند و می برند ...
کاش بودند و تو حیران نمیشدی
که با اصغر ذبیح ات چه کنی ...
والقمر۵۹
نمی دانستم که عمری تابوتت را بر روی دوشم حمل میکنم ... •|والقمر۵۹
نمی دانم چرا هر چقدر تلاش می کنم
در یک عبا جمع نمی شوی ...
والقمر۵۹
نمی دانم چرا هر چقدر تلاش می کنم در یک عبا جمع نمی شوی ...
مثل آیینۀ در خاک مکدر شدهای
چشم من تار شده؟ یا تو مکرر شدهای؟
والقمر۵۹
نمی دانستم که عمری تابوتت را بر روی دوشم حمل میکنم ... •|والقمر۵۹
یک علی را روی عبا بردی ...
یک علی را زیر عبا ...