والقمر۵۹
در آن غروب حوالی تنگ یک گودال قرار بود حسین فقط شهید شود ...
قرار نبود شناساییش بعید شود ...
در تمام مقاتل متفق آمده است که:
حسینﷺ در نزدیکی غروب عروج کرد💔
هیچ کس با او نبود..
اگر به چشم دنیا بنگریم ؛ اینگونه بود که
کسی کنار او نبود جز شمر و خولی و سنان ...
ولی اگر پرده ها از دیده کنار میرفت ؛
و گوش ها می شنید ، نوایی جانسوز
" بنی ، بنی "عالم را پر کرده بود ...
خودشناسی با حضرت جون
خودشناسی خادم به حدی قویست که از نقاط ضعفش آگاه است
و آن را با نقاط قوتش جبران می کند.
مثل جون...
به حضرت عرضه داشت: من سه نقطه ضعف دارم:
۱. عرق بدنم بد بوست
۲. حسب و نسبم پست است
۳. رنگم سیاه است
اما آن چه نقطۀ قوت من است، وجود چون تو اربابی ست: حسین!
پس... آیا می خواهی بهشت نروم تا بوی بدنم خوش و خاندانم بزرگ
(و ﴍافتمند) و رنگم سفید نگردد؟
"ﻻ واللهّ ﻻ افارقکم حتیّ یختلط هذا الدّم اﻻسود مع دمائکم"
نه به خداوند سوگند از شما جدا نگردم تا خون سیاه من با خون(پاک) شما مخلوط گردد.
آری او به خوبی فهمیده که عشق حسین و شهادت در راه او انسان ساز و سعادت آور است.
.
پایان کلاس اول ...
#دانشگاه
•|والقمر۵۹