« مرد » در شقشقیه گفته بود که
خلیفه اول می دانست !
از جایگاه بوتراب خبر داشت!
می دانست و
با این حال
لباس خلافت را به تن کرد!
حتی می دانست مرد ستون آسمان ها و زمین است !
مرد از صبرش گفت ، از تنهاییش ، از غارت میراثش!
از خار در چشم و استخوان در گلویش!
از پاس گل اولی به دومی !
از روزی که به جان شتر خلافت افتادند!
از روزهای عذاب آور حکومت خلیفه دوم ! از رنج بیراهه رفتن امت !
از کوتاه آمدنش در شورای خلافت!
از روزگاری که او را همسنگ کوتوله ها کرده بود؟!
از خلیفه ای گفت که بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود!!!
از افسار پاره کردن بنی امیه!
از هجوم ملت در روز بیعت گفت!
از ۲۵ سال دیر آمدن !
مرد در این خطبه قسم خورده بود!!!
به خدایی که دانه را شکافت!
گفته بود سکوت نخواهد کرد!
به گرسنگی مظلومان بی تفاوت نخواهد بود!
در مقابل شکم بارگی ستمگران خواهد ایستاد!
... مرد گفته بود دنیای چرب و چیلی ما برایش از آب بینی بزغاله هم بی ارزش تر است!
ای کاش آن عراقی نبود !
ای کاش ،کلام « مرد » هیچ وقت قطع نمی شد!!!!
@Hs_Land
والقمر۵۹
خوشم با حب حیدر قد کشیدم 🌱 •|ذوالفقار
اگر از نسل من احیانا علی دوست نشد؛
مردنش مایه فخر است چنین اولادی...
والقمر۵۹
زیاده سخنی نیست ... فقطاهلدلمیدانندکهدر یکی از این شب ها در مدینه، کوچه بنی هاشم چه ماجرایی ه
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام ما به غم هایی که از
علی علیه السلام ؛ پنهان کردی ...
•|والقمر۵۹
هدایت شده از •° نوشت نگار °•
امام خامنه ای (مدظلهالعالی):
همان «سکینه کبری»یی که شما اسمش را در کربلا شنیدهاید و دختر امام و برادرزاده و شاگرد زینب است - کسانی که اهل تحقیق و کتابند، نگاه کنند - او یکی از مشعلهای معرفت عربی در همه تاریخ اسلام تا امروز است. کسانی که حتی زینب و پدر زینب و پدر سکینه را قبول نداشتند و ندارند، اعتراف میکنند که سکینه (علیهاالسلام) یک مشعل معرفت و دانش است»
https://eitaa.com/neveshtnegar128
دیدی میگن ویژنپرو
هدست واقعیتمجازی!
تناقض! یه واقعیتی که
مجازیه! حقیقی نیس😁
خواستم بگم دنیا هم
واقعیت مجازیه.
خیلی واقعیه، ولی مجازی!
ازش بیاییم بیرون، تازه
انگار هدستها رو درآوردیم
تازه میفهمیم واقعی بود ولی
مجازی.. تلخترینپارادوکس،
دنیاس
ضرار بن ضمره ضبايى از ياران امام به شام رفت بر معاويه وارد شد. معاويه از او خواست از حالات امام بگويد، گفت على عليه السّلام را در حالى ديدم كه شب، پرده هاى خود را افكنده بود، و او در محراب ايستاده، محاسن را به دست گرفته، چون مار گزيده به خود مى پيچيد،
و محزون مى گريست و مى گفت :
والقمر۵۹
ضرار بن ضمره ضبايى از ياران امام به شام رفت بر معاويه وارد شد. معاويه از او خواست از حالات امام بگ
يَا دُنْيَا يَا دُنْيَا إِلَيْكِ عَنِّي أَ بِي تَعَرَّضْتِ أَمْ إِلَيَّ تَشَوَّقْتِ لَا حَانَ حِينُكِ هَيْهَاتَ غُرِّي غَيْرِي لَا حَاجَةَ لِي فِيكِ قَدْ طَلَّقْتُكِ ثَلَاثاً لَا رَجْعَةَ فِيهَا فَعَيْشُكِ قَصِيرٌ وَ خَطَرُكِ يَسِيرٌ وَ أَمَلُكِ حَقِيرٌ آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِيقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِيمِ الْمَوْرِدِ .
اى دنيا اى دنياى حرام از من دور شو، آيا براى من خودنمايى مى كنى يا شيفته من شده اى تا روزى در دل من جاى گيرى هرگز مبادا ؛ غير مرا بفريب، كه مرا در تو هيچ نيازى نيست، تو را سه طلاقه كرده ام، تا باز گشتى نباشد، دوران زندگانى تو كوتاه، ارزش تو اندك، و آرزوى تو پست است. آه از توشه اندك، و درازى راه، و دورى منزل، و عظمت روز قيامت.
•|والقمر۵۹
والقمر۵۹
میری بهشت ولی به چه قیمت ؟؟؟ •|والقمر۵۹
آیا انسان نمیداند که خداوند ( تمام اعمالش را ) می بیند . . !