ما فرزندان مکتبی هستیم که پیامبران آن شهیدند ،
امامان آن شهیدند و رهبران آن نیز شهید هستند
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
•|شهید سید حسن نصرالله
•|والقمر۵۹
آزادی آمریکایی
@BisimchiMedia
ریخت برهم با زمین افتادنت دنیای من
دیدی آخر چشم خوردی؛ سرو خوش قد و بالای من ؟
#مرگ_بر_اسرائیل
#مرگ_بر_آمریکا
•|والقمر۵۹
اصلا تقصیر شماست. همهاش تقصیر شماست. شما که به یک لبخند اینطور آدم را گرفتار خودتان میکردید. شما که وقتی همه دنیا ما را تهدید میکرد، آنطور سینه سپر میکردید و انگشت بلند میکردید که اگر به مردم من نگاه چپ کنید، سرزمینتان را با خاک یکسان میکنیم. تقصیر شماست که وقتی ما برای حفظ عزت و اقتدار خودمان به خیابان میآمدیم، با هشتاد و شش سال سن، به احترام ما میایستادید و پیام تشکر میدادید. شما که سالها بود عبا و قبای تازه بر تنتان ندیدیم. شما که حواستان به همه بود. اصلا چرا وقتی آن دختر شهید عمامه را نشان داد و گفت «کلاهتو مامانت خریده؟ میدیش به من؟» به او قول یک کلاه صورتی دخترانه دادید و گفتید این پسرانه است؛ و چند روز بعد با آن همه مشغله، یادتان بود که کلاه را به در خانهشان بفرستید؟ میخواستید ما را اینطور دلبسته خودتان کنید؟ چرا ماهرمضان آنسال آدم فرستادید در خانه همسایههای بیت که بگویید فلانی گفته امشب افطار مهمان مناید و آن زنومردهای متعجب با تیپهای مختلف آمدند و با نان و سبزی پذیرایی کردید و گفتید ببخشید رفت و آمدهای ما زیاد است، شما هم اذیت میشوید. اصلا چرا این را رسانهای نکردید؟ترسیدید تیتر بزنیم دیدار رهبر انقلاب با بچهمحلهایش؟ ولیامر مسلمین جهان چرا باید شب کریسمس ناگهان زنگ خانه مسیحیان را بزند و بگوید مهمان نمیخواهید؟ چرا باید زنگ بزند حال اکبر عبدی را در بیمارستان بپرسد؛ چرا باید دستخط هوشنگ ابتهاج را بشناسد؟ چرا در دیدار رمضانی شاعران، در بیت رهبری برایشان اتاق سیگار تدارک ببینید؟ تقصیر شماست که ما اینطور دلبسته و دیوانه شما شدیم. تقصیر شماست که حالا ما اینطور زمینگیریم. جواب این دلهای شکسته را که میدهد آقای من؟
«مهدی مولایی»
https://eitaa.com/m_molaie110
شعری که گفته می شود از سروده های علامه حسن زاده آملی است و ایشان بیست سال پیش آن را سروده است و در آن عاقبت رهبری را هم گفتند. ضمن اینکه اعلام می کنم نمیدانیم این اشعار از سروده های اوست یا نه، ولی این اشعار از هر که باشد، گویا قابل تطبیق بر این ایام است:👇
این شادی من که میبینی مکرر است
از شدت شوق ملاقات رهبر است
پیک صبا مرا از آمدنت با خبر نمود
گفتا فلانی ساعت نه پشت این در است
در ملاقات با نگهبان
گفت ما دو همره در این سفریم
دو مبین ،ما دو یک نفریم
گر ستانی زمن تو همراهم
بر رود تا بر آسمان آهم
من گفتم :الا ای پیر فرزانه چه دیدی
بگو از آنچه دیدی و شنیدی
زیارت کرده ام روی ولی را
بدیدم اندر او نور علی را
بحق فرزند مولایم علی اوست
هوالحق اندرو عین هوالهوست
ولایت اندر او دارد تجلی
زنورش داده قلبم را تسلی
کتل پیموده کوه و کویرم
ولی عشق علی کرده اسیرم
دلی دادیم بهم ای داد و ای داد
چه آید بر سر این پیر و استاد
پس از بیست سال دیگر ناگهانی
ز اینجا میشود او آسمانی
بود جانبازی اش پیک سعادت
به غایت آرزو دارد شهادت
سرانجامش به خون آغشته گردد
جهان از رفتنش آشفته گردد
شود جسم نحیفش اربا اربا
ز بمب دشمن صهیون رسوا
ولی خونش نویدی از ظهور است
حضور اندر حضور اندر حضور است
نقاب از چهره مهدی میگشاید
سرود فتح و شادی می سراید
مداوا میکند درد جهان را
تمام درد پیدا و نهان را
قلم بردار و بنویس این حکایت
بگو کرده حسن زاده روایت
مکن افشا که این سر نهانی
خودش روزی شود حرفی جهانی
... مأمون در این قمار بزرگ نه تنها چیزی را به دست نیاورده
که بسیاری از چیز ها را از دست داده و در انتظار است که
بقیه را نیز از دست بدهد...۱۸/۰۵/۱۳۶۵
#مرگ_بر_اسرائیل
#مرگ_بر_آمریکا
•|محضر رئوف
•|رهبر شهید
•|والقمر۵۹