هدایت شده از جَهادُنا•59•
یک عمامه مشکی
یک چفیه
و یک صندلی چوبی تمام تاج و تخت حاکم مسلمانی بود که با شیطان بزرگ جنگید و تسلیم نشد...
انی لایبایع مثله
@jahadonaa59
13.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر سبو میشکست میگفتیم
که سر خم می سلامت باد
رفت ساقی و خم می بشکست
ما خرابیم؛ خانهاش آباد ...
والقمر۵۹
هر سبو میشکست میگفتیم که سر خم می سلامت باد رفت ساقی و خم می بشکست ما خرابیم؛ خانهاش آباد ...
کوه را روی شانه میبردند ...
والقمر۵۹
امشب اولین شبیه که دیگه آقا تهران نیست ... رفت برای همیشه ...
ما بی تو خسته ایم !
تو بی ما چگونه ای ؟
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شاید یه زمانی واقعا ذوق می کردم در چنین عصری پا به عرصه جهان گذاشتم و بابت دونه به دونه اتفاق هایی که می افتاد می گفتم مرسی که هستم و میبینم ولی ... یه تاریخ هایی هم بود که مات و مبهوت وایمیستادم و با بغض نگاه می کردم به چرخش ایام ... می گفتم : مارا به سخت جانی خود این گمان نبود ...
دیدم و زندم ؟؟ الله اکبر ...
والقمر۵۹
بین نخلا گیر، کرد واسه این بود دیر کرد آی مردم عباسو مشکِ پاره پیر کرد ... •|روح الامین •|والقمر۵۹
11.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چشام سیاهی رفت ... راهم رو گم کردم ...
•|روضه سنگین
والقمر۵۹
چشام سیاهی رفت ... راهم رو گم کردم ... •|روضه سنگین
نمی دونم چه سری داره این خانواده ... شبیه هم اند
چشای عباس سیاهی رفت .. راه خیمه رو گم کرد
چشای اکبر سیاهی رفت ... راه رو اشتباهی رفت
چشای یه مادریم تار شد ... راه مسجد تا خونه رو گم کرد ...