نمـیدانم چه خـواهد شـد .
و راسـتش را بخواهی دیگـر برایـم اهمیتی ندارد، من از تمـام احتمـالات زنـدگی خسـتهام .
-
شوخیت گرفته؟!
اون فقط یه بهونه بود؛ بهونه ای که خیلی وقت بود منتظرش بودم تا بتونم بدون ِچون و چرا بعضمو بشکونم..!
وگرنه من آدمی نبودم که بخاطر یه اتفاق کوچیک اونجوری جلوی ِبقیه اشک بریزم.
اونجا که میگه :
تحمل میکنی؛ یهو که آستینت به دستگیره یِ در گیر میکنه میزنی زیر گریه و همه فکر میکنن دیوونه ای..
اره. دیوونه ، دیوونه ای که خودشَم حالِ خودشو نمیفهمه :)!
-
مَـــه نوشت؛